اما تمام اصرار روسها براى اتصال اين دو خط صرفا پيدا كردن جاى پايى در هرات و دسترسى بيشتر به هندوستان است و گرنه تاكنون نديدم روسها در مقررات گمركى خود تخفيفى قائل شوند و يا اينكه در بهبود وضع تجارى هندوستان قدمى بردارند .
برعكس ، به ياد دارم در يكى از صبحتهايم با يك افسر بلندپايهء روسى ، او گفت در كشيدن خط آهن افغانستان دو كشور روسيه و انگلستان نبايد به فكر منافع مادى آن باشند بلكه از اين طريق اين دو قدرت دوستى و اتحاد خود را به تمام دنيا نشان خواهند داد . اين كارى در سطح شركتهاى انتفاعى نيست ، بلكه امرى است از امور خاص حكومتى اين دو كشور . بعد چنين اضافه كرد : « به ما نگاه كنيد ، هماكنون دست به كار ساختن خط آهن مرو - كوشك هستيم و اين خط در يك قرن هم كه بگذرد يك قران استفاده نخواهد داد . » خيلى راحت جواب او را دادم . از او پرسيدم : « آيا شما خط آهن مرو به كوشك را براى نشان دادن دوستىتان با انگليس ايجاد مىكنيد ؟ » از اين سئوال با توجه به بحثى كه داشتيم يك دفعه مثل اينكه تكانى خورده باشد از جا جست و با خنده و لحنى مضحك جواب داد :
« نه ، اين خط را ما براى حفظ منافع خودمان از چين گرفته تا به سفر « 1 » مىكشيم . »
بعد هر دو خندهاى كرديم و دوستانه از هم جدا شديم . از اينكه شجاعت آن را داشت كه راست بگويد ، در دل او را ستايش كردم هرچند نزديك به يكساعت طول كشيد تا توانستم او را وادار كنم حقيقت را بر زبان بياورد .
وقتى به باتوم رسيدم متوجه شدم كه كشتى بخاطر بروز طوفان در درياى سياه دچار تأخير شده است . اما بخاطر مهربانى مهماننوازى بيش از حد آقاى استيونس « 2 » كنسول بريتانيا اين مدت انتظار نيز به آرامى و سهولت سپرى شد . صبح روز نوزدهم مارس 1898 م .
كشتى از تنگهء به سفر گذشت و به قسطنطنيه وارد شد . از آنجا به اسكندريه و سرانجام به بمبئى رفتم و بدينترتيب بعد از غيبتى طولانى كه تقريبا در بين افسران مأمور در هندوستان كم سابقه است بار ديگر به اين كشور بازگشتم .
هامش
( 1 ) -Bosphorus.
( 2 ) -Mr . Stevens.