فرق بين اين دو تعلق ، مشكل معاد را حل مىنمايد نادرست است ، مگر آن كه انسان در صدد ياوه گويى برآيد و بر آن ، تفاخر نمايد .
برخى از اعلام حكمت ، تعلق روح به بدن مثالى را ملاك حشر و معاد دانند .
« شيخ اشراق » و « علامه شهرزورى » و « علامه شيرازى » و اتباع و اتراب آنان نيز به اين مسلك گرويدهاند [ 1 ] . اين مسلك اگر چه نسبت به طريقهء مشائيه قدرى به معاد
شرح
[ 1 ] . به عقيدهء صاحب شوارق ، شيخ غزّالى نيز معاد را مثل شيخ سعيد شهيد به بدن مثالى داند . ولى اين درست نيست ، ظاهر برخى از كلمات غزالى ، اين است كه معاد ، حشر روح به بدن مثالى است ولى در رسايل و كتب خود به مثليت قايل است مانند امام فخر الدين خطيب رازى . حق آن است كه غزالى در مسائل مربوط به مبدأ و معاد مقلّد حكماست ، ولى در اكثر موارد ، تقيّه مىنمايد و بر خلاف عقيده ، سخن مىگويد .
صاحب شوارق در گوهر مراد گويد : « بسيارى از محققين اهل اسلام مانند غزالى و اكثر صوفيه و اشراقيين اسلام ، تصحيح معاد جسمانى به بدن مثالى كنند ، پس اگر معادى كه از ضروريات دين اسلام است همين نحو ظاهر باشد كه متكلمين بر آنند ، تكفير بسيارى از محققين علماى اسلام لازم آيد .
و اقرب آن است كه معادى كه ضرورى دين است ، معادى است كه شخص معاد همان شخص مكلّف باشد و به نحوى باشد كه مورد لذّات و آلام جسمانى تواند بود . . . » ( ص 236 ، 237 ) .
بايد اين فيلسوف محقق بيان مىكرد كه غزالى و متصوفه - محققان از علماى شريعت و متألّهان از عرفاى اسلامى - چگونه تصحيح معاد به بدن اخروى نمايند ؟ و چون بدن متعلّق روح ، در آخرت و حشر ، ماده و قوهء فنا و فساد ندارد ، از آن به بدن مثالى تعبير نمودهاند . و اين ، غير از بدن مثالى و برزخىاى است كه اشراقيهء اسلام از جمله شيخ سعيد شهيد ، تحقق حشر اجساد و ساير مواعيد نبوت را به آن داند ، بين اين دو ، فرقان عظيمى است . بدن متصوّر به صور نيّات كه بر طبق اخبار متعدد ، خلايق به آن محشور شوند ، مثال صعودى و بدن اخروى است كه عين بدن دنيوى است . و اگر كسى بين ابدان دنيوى و ابدان اخروى - از اين جهت كه ابدان اخروى ، حىّ و زنده و شاهد گويا هستند كه« تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ »« 1 » و« إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ . . . »« 2 » و ابدان دنيوى
هامش
( 1 ) يس ( 36 ) آيهء 65 .
( 2 ) عنكبوت ( 29 ) آيهء 64 .