حق اول مبدأ جميع اشيا است ، به اعتبار ايجاد اشيا از كتم عدم ، و معيد نيز اوست . اعاده ، بدون اعدام ، متحقق نمىشود ، بنابراين ، اعدام اشيا لازم است تا اعاده ، تحقق يابد .
برخى از اهل كلام و تفسير به قوله تعالى :
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ »
[ 1 ] بر جواز اعدام حقايق هنگام قيام قيامت استدلال نمودهاند ، به اين تقرير كه معناى اوليّت آن است كه خداوند ، قبل از وجود اشيا و قبل از خلقت حقايق ، وجود داشت و هيچ حقيقتى موجود نبود « كان اللّه و لم يكن معه شىء » ، بنابراين ، آخريت اقتضا نمايد كه حق تعالى باشد و موجودى نباشد و بعد ، حق حقايق معدومه را اعاده نمايد .
به عبارت ديگر ، اسم « اول » مقتضى تحقق حق است ، قبل از وجود اشيا در ازل و اسم « آخر » مقتضى عدم وجود اشيا است با حق در آينده و اين خود محقق نمىشود مگر آن كه حق ، اشيا را معدوم نموده ، بعد اعاده نمايد .
از اين وجوه جوابهاى متعدد دادهاند :
يكى آن كه مىشود گفت هلاك و فناى اشيا ، ذاتى و دائمى و فقر و بطلان حقايق ، امرى واقعى و نفس الأمرى است ، چه آن كه حقايق وجودى در زمان وجود و در حال تحقق نيز به حسب ذات ، فانى و هالكاند . و اين فنا و هلاك ، لازمهء احكام جهت امكانى وجودات است كه با قطع نظر از تجليات حق ، اوهام و خيالات و با قيد تجليات حق و با فرض انصباغ به لون وجود نيز به نظر عميق به حكم امكان ذاتى و فقر وجودى [ 2 ] اوهام و اباطيلند . و اين فقر چون ذاتى ممكن
شرح
[ 1 ] . حديد ( 57 ) آيهء 3 .
[ 2 ] . چون وجود امكانى ، وجودى مجازى است . و با اعتبار تحقّق ، چون عين نسبت و ربط و نفس اضافهء به حق است ، سراب وجود حق و نقش دوّمين چشم احول است .
آنچه را كه بايد در اين بحث دقت كرد ، آن است كه آيات و روايات مربوط به قيامت و آثار ناظر به حال و احوال و اطوار زندگى و حيات بعد از موت ، از متشابهات آيات و اخبار بشمار مىروند . و بدون ابتناى اين بحث بر عقل منوّر به نور ولايت و نبوت و اتّكا به اقوال اهل عصمت و طهارت ،