به عقيده حقير ، نگارندهء اين سطور و راقم اين حروف ، شيخ اعظم ( ابن عربى ) معتقد نيست كه عذاب از كفّار و مشركان و منافقان و نواصب يعنى اعداى اهل بيت عترت و قربى - على و ديگر خلفاى محمديين كه مهدى موعود ، خاتم الأولياء ، آخر آنان است - على الإطلاق منقطع مىشود - كما ظنّه بعض الشارحين - و صرّح بخلاف هذا ، الشيخ الأكبر في الفص الهودي .
در بيان دوام عذاب و عدم انقطاع آن از سكّان و اهالى عالم غضب الهى و حرمان ابدى
جميع حكما از مشّايى و اشراقى و كافهء اهل تحقيق از فلاسفهء يونان و متألّهان دورهء اسلامى [ 1 ] معتقدند كه نفوس منكران مبدأ و معاد و ارواح منغمران در شرك معاصى ، در آخرت معذّبند . و آلام تابع عقايد و ملكات و صور و نيّات حاصلهء از تكرّر معصيت ، از مستحقان عقوبت الهى قطع نمىشود و جميع آنها تصريح نمودهاند كه مبدأ عذاب اگر از عوارض غريبهء روح و نفس معذّب و متألّم محسوب شود ، و جوهرى نفس نباشد ، زايل مىشود و بالأخره صاحبان اين نفوس به اهل سعادت مىپيوندند و اين نيز مسلّم است كه اهل عذاب نسبت به اهل رحمت قليل و متألّمان و اهل عذاب نسبت به مظاهر اسما و صفات منشأ رحمت رحيميه و رحمانيه محدود و به حسب مآل وجود ، كم و قليلند و كسانى كه در دار عذاب و آلام و عالم غضب الهى واقع مىشوند ، اكثر آنان بعد از تحمل عذاب به حسب
شرح
اين مطلب قابل توجه است كه آيا مولانا در عرفان از شيخ اكبر ، متأثر شده است و يا آن كه به آثار او رجوع نمىنموده است ؟ و ما مىدانيم كه در زمان اقامت و توطّن او در روم ( قونيه ) بزرگترين حوزه تصوف در آنجا تشكيل مىشده است و رونقى به سزا داشته است ، چه آن كه تلميذ و حليفهء محيى الدين ، صدر الدين ، قونيوى ، و بعضى ديگر از تلاميذ او حوزه گرمى داشتهاند كه از بلاد ديگر ، طالبان معرفت براى درك حوزههاى عرفانى به روم روى مىآوردهاند .
[ 1 ] . و جميع متكلمان عامه و خاصه ، قائل به خلود عذابند .