اين قاعده را به صورتهاى متعدد تقرير نمودهاند و جهت اجراى قاعده ، شرايطى نيز در كتب اهل حكمت ذكر شده است . شيخ يونانى ( فلوطين ) در اثولوجيا ، ارسطو در كتاب السماء و العالم و شيخ رئيس در تعليقات و كتاب شفا و شيخ اشراقى در تلويحات ، مطارحات ، حكمت اشراق ، هياكل النور ، الواح عماديه ، پرتونامه ، يزدانبخش و شارح حكمت اشراق علامه شيرازى و شارح قديم علامه شهرزورى به تبع مؤلف حكمت اشراق به اين قاعده تمسك جستهاند . و شهرزورى از ديگران مفصلتر در « شجره الهيه » آن را تقرير و تحرير نموده و در مقام اثبات عقول طوليه و ارباب انواع ، بدان استدلال كرده است .
به اين قاعده در كلمات شارحان آراى شيخ اشراق شكوك و ايراداتى شده و از آنها جواب نيز دادهاند و دو شرط جهت جريان قاعده نيز در كلمات آنها به چشم مىخورد :
يكى آن كه قاعده امكان اشرف در حقايق مجرد از ماده و موجودات ماوراى طبيعت و عالم كون و فساد جارى است نه در ماديات و زمانيات و عالم علل اتفاقيه .
شرح
ماهيت با افراد مادى متحد و فرد عقلى و مادى داخل در يك نوع واحد باشند را ثابت نمود ، تارة از جهت آن كه : قاعدهء امكان اشرف در مراتب وجودى جارى است و مفاد آن ، لزوم تقدم مجرد بر مادى است و از عالم ماده به عالم مجرد مىتوان استدلال نمود و بالأخره در نظام وجود ، وجود ممكن اشرف ، بر وجود ممكن اخسّ تقدم دارد ، تحقق وجود انسان ملكوتى با قيد آن كه مفهوم انسان ، بر آن به حمل شايع حمل شود را منع نمودهاند .
و تارة در امكان فرد مجرد مبرّا از ماده و مقدار از براى اين عالم مثلا انسان تشكيك كردهاند مثل اين كه از انسان ، جسم و مقدار و تمادى و كون و فساد و اكل شرب فهميدهاند و لا غير . و عجب آن كه از براى انسان ، فرد مثالى كه فاقد تعقل است و وجودى است متقدر و داراى جسم ، جسم حسّى و غير مائت را انكار ننمودهاند . ما قاعده را طورى تقرير مىكنيم كه بشود از آن به وجود فرد عقلانى استدلال كرد .