مثل صورت دريايى از جيوه و كوهى از ياقوت را در لوح خيال به وجود آوريم .
بين اين صور در خيال ، تميز وجود دارد و به اعتبار ظهور ظلى اين صور در نشئهء علم ، مسلما اين صور معدوم نيستند ، وجود دارند و وجود ، منحصر به وجود خارجى نيست . محل صور خيالى مذكور ، امكان ندارد جسمى از اجسام باشد [ 1 ] . محل هذه الصور يمتنع أن يكون شيئا جسمانيا ؛ فإنّ جملة بدننا بالنسبة إلى الصور المتخيّلة لنا قليل من كثير ؛ فكيف تنطبق الصور العظيمة على المقدار الصغير ؟ !
اين صور ، اگر چنانچه وجود خارجى نيز داشته باشند ، مسألهء عدم جواز انطباع اجسام كبير در موضع دماغى و قواى ادراكى پيش مىآيد ، چون آنچه از طريق باصره و انطباع اجسام داراى لون و مقدار ، به مغز انتقال
شرح
[ 1 ] . جمعى از حكماى طبيعى ، عالم ماده را عالمى مستقل و نظامى بدون اتّكا به عوالم غيبى مىدانند و جميع كمالات متجلى در عالم زمان و مكان را به اصل ماده مستند نمودهاند . در مقابل آنها برخى از روحيون به كلى بساط مواد و قواى جسمانى ادراكى و قواى دماغى و مواضع ادراكى و در برخى از موارد قواى مربوط به جهات مادى حيوان و بعضى از قواى مربوط به قواى نباتى و مواضع افاعيل و ادراكات و موارد قوا و طبايع را به كلى برچيدهاند و بسيارى از قواعد مسلم طبيعى و طبّى را ناديده گرفتهاند و هر دوى اين دسته راه تفريط و افراط پيمودهاند . از جمله غزالى گفته است : « إنّ هذه الأفاعيل و ما يجري مجراها ممّا ينسب إلى القوى الحيوانية و النباتية صادرة عن الملائكة . . . » ، در حالتى كه طبقات عاليهء از ملائكهء مجرده ( اعم از ملائكه داراى اجسام مثاليهء نوريه و ملائكهء مهيّمه ) و ارواح عاليهء مجرده از قيود اجسام و مقادير ، هرگز فاعل مباشر و علت مزاول در طبايع جسمانى نمىشوند و فاعل مباشر حركت و مبدأ افاعيل مادى ، بايد خود از نوع طبايع سيّاله باشد .
ملائكه به معنى اعم ، شامل جميع جنود الهيه مىشوند ، ولى بين ملائكه - المدبّرون امرا - و ملائكه مقربان مصداق الصافّون صفّا فرق است و اين قسم اخير به حسب تماميت جوهر و ذات ، از تدابير جزئى مربوط به نظام منغمر در مواد ، ترفّع دارند ، اگر چه داراى مظاهرى در مواد از قبيل قوا و مواضع تأثير و تأثّر و مبادى افاعيل نباتى و حيوانى مىباشند . متدلّيات به عرش اللّه مأمور نظم كلى در عالم وجود و به حسب ذات ، نظام سازند و عمّال آنها در قوا و طبايع ، كارساز عالم كونى و نشئهء زمانىاند .