در جهت يسار متميز از يكديگر ، اگر يكى از دو مربع را در جهت ديگر قرار دهد يا جسمى را منقسم به اجزاى مقدارى نمايد ، هر فعل او با انصراف از فعل اول و ايجاد صورتى مماثل يا مشابه و يا مغاير با جسم مفروض ، از كتم عدم ملازم است و توجه نفس دائما با يك نوع خلاقيت ملازم است و از اينجا ما پى مىبريم كه نهايت ادراكات باطنى كه با انفعالات و افعال طبيعى مادى ملازم است بايجاد صورتى مطابق يا مغاير امر خارجى در باطن وجود نفس منجر مىشود و علم باقى و دائم و ثابت ، چيزى است كه در مقام روح و نفس موجود است و آنچه كه دائما در تغيير و انفعال است ، صورى است كه منعكس مىشوند از جهت روحانيت نفس از يك طرف ( اجسام و مواد خارجى كه رابطهء قوا و حواس ظاهرى از چشم و گوش و . . . ) از طرف ديگر به مواضع عصبى و مواطن ادراكى مغز و به اصطلاح محققان از علماى طبيعى جديد ، سلولهاى مغزى و دماغى [ 1 ] .
* * * طريقهء ديگرى از براى اثبات تجرد نفس در كتب حكماى اسلامى ذكر شده است كه اصل آن به افلاطون الهى مستند است ، ولى دانشمندان از حكما در دورهء اسلامى به وجوه متعدد آن را تقرير و تحرير نموده و خيال كردهاند كه با اين برهان مىشود اثبات كرد كه نفس از مفارقات عقلى و مجردات صرف است ، در حالتى كه برهان با تماميت و متانت و قوتى كه داراست ، فقط تجرد برزخى نفس را اثبات مىكند و اين برهان بر بقاى مطلق نفوس حيوانى كه به مقام و مرتبهء خيال و حفظ رسيدهاند دلالت دارد .
ما مىتوانيم صور جسمانى و اشباح مقدارى كه وجود خارجى ندارند ،
شرح
[ 1 ] . در اينجا مباحث عاليهاى را مىتوان مطرح نمود كه تحقيق آن را به بعد و زمان ديگر موكول مىنماييم . تفكّر و تعمّق در مباحث عقلى ، به آرامش خيال و فكر محتاج است « إذ شرح المشكلات و تقرير المعضلات . . . إنّما يحتاج إلى مزيد تجريد للعقل و تصفية للفكر . . . كل ذلك منوط است به آرامش خيال و . . . » .