مرتبهاى فوق تجرد قائلند و صدر الحكماء و شيخ اشراقى و جمعى ديگر از اكابر و اعاظم ، از نفوس بالغ به مقام ادراك كليات و عقول طولى و عرضى ، نفى ماهيت كردهاند و آنها را وجودات محضه و حقايق صرفه بدون حدّ مىدانند [ 1 ] .
* * *
شرح
[ 1 ] . اين كلام ، داراى توجيه لطيفى است كه بيان خواهد شد و گرنه غير از وجود حق همهء حقايق ، داراى حدّند و لازم معلوليت حد است ؛ چون معلول هرگز در مرتبهء علت واقع نشود و تساوى در مرتبه ، با اصل عليت و معلوليت منافى است ، وجود صرف در مقام تنزل و تجلى و ايجاد ، از مرتبهء خود به حسب صريح وجود ، تنزل نمىنمايد و مقام نازل وجود او فيض اوست كه باعث ظهور ماهيات مىشود . وجود منبسط اگر چه به حسب اصل ذات ، واحد است و از حدود معرا ، ولى از شائبهء تركيب خالى نيست و همين انحطاط از مقام وجود واجبى ، با جهت عدمى ملازم است و در نتيجه ، فيض مقدس ، مركّب است بر تركيب مزجى و به اعتبار اتحاد با اعيان و ماهيات ، محدود است به حدود اشيا « و في العقل عقل و في النفس نفس و في الجسم جسم و في السم سمّ و في الترياق ترياق » . اين وجود منبسط ، همان تجلى حق است به صورت اسم - الرحمن - و وجود و نور تابناك بر هياكل توحيد ، صورت اسم - رحمان - و اسم رحمان باطن اين ظهور است و از مقام واحدى طالع بر هياكل توحيد است كه فرمود : الرحمن على العرش استوى . و عرش ، به اعتبار يكى از موارد ، مقام واحديت و مرتبهء علم تفصيلى حق به اشيا است ، ولى داراى مظاهرى است كه به آن مظاهر نيز عرش اطلاق شده است .
از اينجا معلوم شد سرّ قوله عليه السّلام : قلب المؤمن عرش الرحمن . چون سير انسان كامل محمدى شامل مراتب وجودى و معراج آن حقيقت كليهء الهيه ، به عالم واحديت و احديت ختم مىشود ، اگر چه در مقام قوس نزول ، عقل اول ، صادر نخست و اشرف ممكنات است ، ولى حقيقت انسان ، در مقام عروج ، به واسطهء تعيّن مزاجى و تحقق در عنصر مادى ( به اعتبار بدن و قواى نازل ) از عقل اول كاملتر و وسيعتر مىشود و بعد از عروج در مراتب عقول پا بر فرق عقل گذاشته و به مرتبهء قاب قوسين - واحديت - و او ادنى - احديت - مىرسد و جميع اسماى الهيه در وجود او طالع مىشود و بعد از رفض قيود كثرت ، در اين اسماى كليهء الهيه اعم از قهريه و لطفيه تجلى مىكند و الى ما ذكرنا أشار العارف الرباني مولانا جلال الدين الرومي - رضي اللّه عنه - :اى عجب بلبل كه بگشايد دهان * تا خورد او خار را با گُلسِتاناين نه بلبل ، اين نهنگ آتش است * جمله ناخوشها به پيش او خوش است .