تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر زاد المسافر صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( تحقيق آشتيانى ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
مجرد تام ) جهت اتحاد برقرار شود ، و اصولا موجود مجرد امرى كه به حسب جوهر وجود ، مجرد تام است ، قبول وجود دنيوى ننمايد و معرض تغييرات و انفعالات ارادات متجدد و علوم حصولى متدرجة الوجود و محل صور حادث و زايل ، قرار نمىگيرد ، لذا يكى از اشكالاتى كه بر اين مطلب واقع است همين اشكال خواجه بر حكيم نحرير معاصر خود شمس الدين خسروشاهى است . فخر رازى [ 1 ] در تقرير اشكال سوم بر كلام شيخ گويد :
شرح
[ 1 ] . فخر رازى در شرح خود بر اشارات شيخ اعظم ( ابن سينا ) بر اين بيان شيخ كه گفته است : « و إذا كان كذلك ( يعنى نفس ، بسيط و از ماده و هيولا مبرا باشد نه صورت مركب و حقيقت متقوم به مادهء قابل فساد و صورت قائم به اين ماده ) ، لم تكن أمثال هذه في أنفسها قابلة للفساد بعد وجوبها لعللها و ثباتها بها . . . » چه آن كه شىء بسيط معرّا از ماده و هيولا و مجرد از ماده و موضوع و حقيقت قائم به ذات و موجود بسيط واجد صريح ذات و جوهر تام الوجود ، فقط به علت و غايت و مبدأ فاعلى خود قائم مىباشد و گوهرى است ابدى الحيات و سرمدى البقاء . اشكال كرده و گفته است : اگر نفس ناطقه داراى هيولا و صورت باشد و بعد از موت ، تنها هيولاى آن باقى بماند ، جزء باقى قهرا نفس نيست ، ناچار كمالات ذاتى نفسى باقى نخواهد ماند . به اين اشكال به خوبى مىتوان جواب داد ، چون ماده ، امرى بالقوه و داخل در حقيقت شىء نمىباشد و صورت اگر از ماده مجرد باشد ، باقى است و كمالات ذاتى آن نيز به عين وجود نفس ، باقى خواهد بود . اشكال ديگر او از اين قرار است : « . . . و النفس تحت مقولة الجوهر فهي مركبة من جنس و فصل ، و الجنس و الفصل إذا أخذا به شرط التجرد ، كانا مادة و صورة ، فالنفس عندهم مركبة و من مادة و صورة و ذلك يؤيّد ما ذكرناه . . . » . جواب از اين اشكال بنابر قواعد مقرر در مشرب حكمت متعاليه خيلى آسان است ، چه آن كه ناطق و نفس ناطقه ( صورت تامهء انسانى ) بسيط است و صدق معناى جوهرى بر آن به اعتبار وجود خارجى است به اين معنا كه نفس ناطقه به حسب وجود خارجى ، حقيقت قائم به ذات و به علت فاعلى خود متقوم مىباشد . و جوهر ، ماهيتى است كه به اعتبار تحقق خارجى ، از محل و موضوع مستغنى باشد . و بساطت نفس به اين معناست كه در مفهوم آن ، جوهر و ديگر معناى جنسى اخذ و اعتبار نمىشود . و حق آن است كه صورت نوعيهء انسان و حقيقت نفس ناطقه و فصل اخير جامع جميع كمالات « 1 »
هامش
( 1 ) ر . ك : اشارات ، ج 3 ، ص 289 - 292 .