در بيان احوال نفوس انسانى بعد از موت بنا بر طريقهء حكماى اشراق
بنابر عقيدهء صاحب تلويحات ، شيخ محقق ، شهيد سعيد شهاب الدين سهروردى زنجانى - قدس سرّه - نفس ناطقهء انسانى و نور سپهبدى فارغ از تدبير بدن عنصرى ، يا كامل است در حكمت نظرى و عملى و يا متوسط است در حكمتين و يا در حكمت علمى كامل است [ 1 ] يا در هر دو ناقص است .
كامل در حكمت علمى و عملى ، اهل سعادت و خوشبختى اخروى و از سابقان و مقربان به شمار مىرود . و نفوس ناقص در جنبهء نظر و عمل ، كامل در شقاوت و بدبختى و از زمرهء اصحاب شمال و مقيمان در هاويه و متوطنان در دركات و مشمول غضب الهى و عذاب ربانى به حساب آمدهاند . كما اين كه كامل در حكمت نظرى و متوسط در عمل و نظر در گروه متوسطين در سعادت اخروى داخل مىباشد .
شرح
جسم و بدن آنها نيست . و اگر تعلق بر سبيل اختيار قصد شود ، موجبات فعل اختيارى در اينجا منفى است . و اگر انفكاك اين نفوس از اجسام موضع تخيّل بوجه من الوجوه جايز نباشد ، نفس بعد از قطع علاقه از بدن و قبل از اتصال به جسم سماوى ، بايد معطل از فعل و تخيّل باشد ، اگر عدم اتصال به امرى غير بدن خود جايز باشد ، اگر چه در آنى از آنات جايز است نه دائما .
اگر جهت خيال نفوس مجرده ، داراى بقا نباشد ، آنچه از نفس داراى بقا و دوام است جهت تجرد تام آن مىباشد . و مقام تجرد تام نفس ، قبول صور و هيآت جسمانى نمىنمايد و قهرا معانى و مفاهيم متصف به تجرد تام ، در نفس حلول مىنمايند و مرتسم مىشوند . و امور عرضى خاص قواى جزئى بدن كه به خيال يعنى قوهء متخيله قوام دارند ، ناچار مادى و غير قابل بقااند . و اين امور ، بعد از موت ، فانى مىگردند . و چون مبادى تأثّر و تأثير ، زايل شوند و قوهء خيال نيز فاسد شود ، امور موجب عذاب يا رحمت و التذاذ در جهات جزئى نفس منتفى شوند . آنچه باقى است مبادى آلام و لذات روحانى است و لا غير . و از باب لزوم سنخيت بين نفس و مبادى تأثّر و تأثير ، نفس بعد از موت به هيچ امرى غير مجرد از ماده تعلق نمىگيرد .
[ 1 ] . يعنى در حكمت علمى كامل است و در حكمت عملى ناقص و يا در حكمت نظرى هم ناقص مىباشد .