فهذه هي السعادة و تلك هي الشقاوة و تلك الشقاوة ليست تكون لكل واحد من الناقصين ، بل للذين اكتسبوا للقوة العقلية التشوّق إلى كمالها و ذلك عند ما يبرهن لهم أنّ من شأن النفس إدراك ماهية الكلّ . . . » .
نفس انسانى يعنى هر نفسى كه در علم ، ناقص باشد و مدارج عاليهء علم را طى ننموده باشد و قوهء عقلانى خويش را به علوم و معارفى كه سعادت عقلانى در آخرت به حساب مىآيد ، زينت نبخشيده باشد و نفس ناطقهء او از مقام قوه به فعليات و كمالات لازم نفس نرسيده باشد و صاحب چنين نفسى با آن كه اهل ادراك و ذكا و داراى قوهء تحصيل معارف است ، كوتاهى در تحصيل معارف و تكميل عقل نظرى نموده باشد ، در عمل نيز قهرا ناقص خواهد بود ؛ چون عمل بدون مسبوقيت به علوم و معارف ، مسلما نافع نمىباشد . از آن جايى كه نفوس صاحب هوش و درك كه از ادراك به كلى كنار نيستند و در مقام عدم تحصيل كمالات علميه قاصر بشمار نمىروند ، بلكه مقصر به حساب مىآيند ، قهرا نفس ناطقهء آنها بر بساطت و سادگى و سذاجت باقى نمانده است . و احيانا عقايد غير مطابق با واقع در چنين نفوسى كه داراى استعداد كامل و قوهء تام جهت ادراك معارف هستند ، نقش بسته و نفوس آنان را از بساطت مطلق و سذاجت تام خارج كرده است . و چون چنين نفسى به واسطهء فقدان حكمت و معرفت ، قوهء عمليه و عقل عملى وى ناقص است ، بعد از خلع بدن و حصول موت و رجوع به آخرت ، دچار عذابى اليم و دردناك شود كه با الم و عذاب جسمانى از جهت شدت و نفوذ
شرح
نسخههاى خطى ) نقل كرديم ، اين است : « و لهذا يجب أن لا يتوهّم العاقل أنّ كل لذة فهي كما للحمار في بطنه و فرجه . . . إلى قوله : في عدم تخيل اللذة الجنينية » ، احتمال مىرود كه نسخهء صاحب شوارق همين نحو باشد كه نقل نموده است . و از طرفى عبارت منقول ، با قسمتى كه به غلط عبارت اخير وصل شده است ، سازش ندارد . و صاحب شوارق با آن تخصص كمنظيرى كه در حكمت مشّاء به آن دارد و انس عجيبى كه به كلمات شيخ دارد را در او مىبينيم ، اين قسم از زلّات از او سر نمىزند .
شايد تشتت حواس و ابتلا به مشكلات كه گريبانگير همه كس مىشود ، موجب آن شده است .