تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المواعظ العددية — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
كردند و پرسيدند : دوست تو كجاست ؟ گفتم : در پى كار خود رفته است . گفتند : اگر فرار مىكرد ، على هم همراه او فرار مىكرد . هشتم : رسول اللَّه صلى الله عليه و آله هزار باب علم را به من آموخت . كه هر باب آن شامل هزار باب علم است . و اين علوم را به كسى جز من نياموخت . نهم : رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به من فرمود : يا على زمانى كه خداوند اولين و آخرين را در روز محشر جمع مىكند ، براى من منبرى بالاتر از منبر پيامبران نصب مىكند . و براى تو منبرى بالاتر از منبر اوصياء نصب مىكند . و تو بالاى آن منبر خواهى رفت . دهم : شنيدم كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمودند : يا على ؛ در قيامت هر چه به من بدهند ، مثل آن را براى تو درخواست مىكنم . يازدهم : شنيدم كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمودند : يا على ؛ تو برادر من و من برادر تو هستم . دست تو در دست من است . تا وارد بهشت شوى . دوازدهم : شنيدم كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمودند : يا على ؛ مَثَل تو در امت من همانند مَثَل كشتى نوح است كه هر كس سوار شد نجات يافت . و هر كس بجاى ماند هلاك شد . سيزدهم : رسول اللَّه صلى الله عليه و آله عمامه خود را با دست خويش بر سر من نهاد . و براى من دعاى پيروزى بر دشمنان خدا كرد . و من آنان را با اذن خدا شكست دادم . چهاردهم : رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به من دستور داد دستم را به پستان گوسفندى بزنم كه شير آن خشكيده بود . گفتم : يا رسول اللَّه شما دست بزنيد . فرمودند : يا على رفتار تو رفتار من است . پس با دستم آن را لمس كردم . آنگاه دستم از شير پر شد . و يك جرعه از آن را به رسول اللَّه نوشانيدم . سپس عجوزه‌اى آمد اظهار تشنگى كرد ، او را سيراب كردم . پس رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمود : از خداوند درخواست كردم كه در دست تو بركت قرار دهد . و خداوند مستجاب نمود . پانزدهم : رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به من وصيت فرمود و گفت : يا على ؛ جز تو كسى مرا غسل ندهد . و جسد مرا كفن نكند . زيرا اگر كسى غير از تو بدن مرا ببيند دو چشم او نابينا شود . گفتم : اى رسول خدا چگونه بدن شما را بگردانم ؟ فرمود : تو يارى خواهى شد . به خدا قسم [ هنگام غسل ] هر عضوى از اعضاء او را كه مىخواستم بگردانم ، برگردانده مىشد . شانزدهم : مىخواستم او را برهنه كنم ، به من ندا رسيد : اى وصى محمد او را برهنه