زيرا چنانكه در مطالب بالا ذكر شد شارع در قطع موضوعى دخالت و تصرف دارد و لذا در اين مقامات كه علم را به عنوان موضوع اعتبار نموده است ، قطعهاى حاصل از طرق غير متعارف را مورد نظر قرار نداده است .
* مراد شيخ از عبارت ( لكن ظاهر كلام من ذكره فى سياق كثير الشك . . ) چيست ؟
ج : اينست كه :
از ذكر قطع در قطّاع و آوردن آن در سياق كثير الشك روشن مىشود كه مراد از قطع قطعى است كه به عنوان طريق و راه رسيدن به واقع مىباشد نه قطع موضوعى
* جناب شيخ در دنبالهء انتقاداتش به اين كلام كاشف الغطاء چه مىفرمايد ؟
ج : مىفرمايد : اگر مراد ايشان از عدم اعتبار قطع قطّاع در مواردى باشد كه قطع از آن جهت كه در آن مواضع كاشفيّت و طريقيّت دارد بهسوى واقع ، بايد ديد كه مقصود كاشف الغطاء از عبارت ( لا اعتبار به ) چيست كه در اينجا دو احتمال متصوّر است
* اولين احتمال متصوّر كدام است ؟
ج : اينست كه مراد اين باشد كه قاطع درحالىكه قاطع است مثل : شاك فرض شود به عبارت ديگر : درعينحالى كه قطع به حكم دارد خود را مثل جاهل و شاك به حساب آورده و احكام جاهل را اجرا كند .
* آيا احكام شاك و جاهل در حق مكلّف قاطع جارى مىشود ؟
ج : خير ، زيرا احكام شاك و جاهل در حق چنين كسى جارى نمىباشد و نمىتوان به كسى كه قاطع شد گفت كه قاطع نباش و همچون جاهل به حكم درعينحالى كه به آن عالمى از اصل برائت استفاده كن .
چگونه مىشود به كسى كه قاطع بر سه ركعت است بگوييم مانند مكلّف شاكى كه بنا را بر چهار مىگذارد تو هم بنا را بر چهار بگذار اين يك حركت نامعقول است .
زيراكه قطع از هر راهى كه حاصل شود مادامىكه شخصى قاطع است ، حتى احتمال خلاف هم نمىدهد تا چه رسد به اينكه خودش را شاك و جاهل فرض كند
* دومين احتمالى كه متصوّر است كدام است ؟
ج : اينست كه : مراد از عدم اعتبار قطع قطّاع اين باشد كه ما كارى به قطّاع نداريم ، بلكه بر ديگرانى كه ناظر به حال او هستند ، او را از قطعش منصرف كنند و يقينش را به منزلهء شك قرار دهند فى المثل : از او بپرسند تو از كجا به وجوب جمعه قاطع شدى و با سؤالات خود او را از مرتبهء قطع به مرتبهء شك بكشانند .
يا اينكه : به او بگوييم تو مريض هستى تا شايد خود از مرضش برگردد
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٤١