حضرت فرمودند : وقتى جنگ تمام شد ديگر مهم نيست .
گفت : من مردى هستم كه معاويه مرا مخفيانه فرستاده تا از شما سؤالى بپرسم كه پادشاه روم از معاويه پرسيده و گفته است : اگر تو جانشين حضرت محمد صلى الله عليه و آله هستى جواب بده . و اگر جواب دهى من هم مسلمان مىشوم . و براى تو هديه مىفرستم . و معاويه نتوانسته است جواب بدهد . فرستاده پادشاه روم را حبس كرده تا من از شما جواب بگيرم .
3879 . اميرالمؤمنين عليه السلام در جواب فرمودند : خدا معاويه فرزند آن زن جگر خوار را بكشد . و چه گمراه و نادان هستند او و همراهانش . به خدا قسم كنيزى را آزاد كرد و بلد نبود با او ازدواج كند . خداوند بين من و اين امت حكم كند . كه رحم من را قطع كردند [ رعايت خويشاوندى من با پيامبر را نكردند ] . و دوران مرا ضايع و حق مرا غصب و جايگاه عظيم مرا تحقير كردند . و توافق كردند بر كنار گذاشتن من .
فرمود : حسن و حسين و محمد بياييد . آنها حاضر شدند . آنگاه فرمود : اى مرد شامى اين دو فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند و اين [ محمد ] پسر من است . از هر كدام كه مىخواهى سؤال كن . [ اشاره به حسن عليه السلام كردند ] و فرمودند از او بپرس . حسن عليه السلام آن زمان نوجوان بود . حسن عليه السلام گفت : هر چه مىخواهى از من بپرس . مرد شامى گفت : فاصله ميان حق و باطل چقدر است ؟ فاصله بين زمين و آسمان چقدر است ؟ فاصله ميان مشرق و مغرب چقدر است ؟ قوس قزح چيست ؟ كدام چشمه است كه روح مشركين بسوى آن مىرود ؟ و روح مؤمنين بسوى كدام چشمه مىرود ؟ مؤنث چيست ؟ ده چيزى كه بعضى شديدتر از بعض ديگرند كدام است ؟
حضرت حسن عليه السلام فرمودند : بين حق و باطل چهار انگشت فاصله است . آنچه با چشم خود ديدى حق و آنچه با گوش شنيدى باطل است . شامى گفت : راست گفتى .
حضرت فرمود : بين زمين و آسمان به اندازهء دعاى مظلوم و امتداد ديد فاصله است . و هر كس غير از اين به تو گويد دروغ گفته است . مرد شامى گفت : راست گفتى اى پسر رسول خدا .
حضرت فرمود : بين مشرق و مغرب به اندازه حركت يك روز خورشيد است . از زمانى
المواعظ العددية — صفحة 445
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٤٥