تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المواعظ العددية — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
يا اباذر ، دست خود نزد مردم دراز نكن ، اما اگر كسى به تو نيكى كرد رد نكن . 2922 . پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحاب خود فرمودند : آيا شرورترين افراد را به شما معرفى نمايم ؟ گفتند : بلى يا رسول اللَّه . حضرت فرمودند : آنان كه با سخن چينى ميان دوستان تفرقه مىاندازند ، و از بيگناهان عيب جويى مىكنند . 2923 . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند : خوشا به حال كسى كه خود را كوچك شمارد . زيادى مال خود را انفاق كند . و سخن اضافه نگويد . 2924 . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند : سابقاً سه نفر در بيابان مىرفتند ، باران باريدن گرفت ، به شكاف كوهى پناهنده شدند ، شكاف كوه با تخته سنگى بسته شد . با هم گفتند : اينجا جز صداقت چيزى ما را نجات نمىدهد . هر يك دعا كنيم و كارى را كه خدا مىداند براى او انجام داده‌ايم ذكر كنيم . يكى از آنها گفت : خدايا تو مىدانى كه من كارگرى داشتم كه يك پيمانه برنج اجرت او بود . او اجرت خود را نگرفت و رفت ، من آن را كاشتم و از محصول آن گاوى خريدم . پس از مدتى آن كارگر آمد و اجرت خود را مطالبه كرد . به او گفتم : اين گاو از اجرت توست ، او گاو را برد . خدايا اگر تو مىدانى كه من راست مىگويم و آن كار را از ترس تو انجام داده‌ام ما را نجات ده . صخره اندكى كنار رفت . ديگرى گفت : خدايا تو مىدانى كه پدر و مادرم در كهولت سن بودند و من هر شب براى آنان شير گوسفند خود را مىآوردم . شبى دير كردم آنها خوابيده بودند و همسر و فرزندانم از گرسنگى ناله مىكردند . من از آن شير تا پدر و مادرم را سير نمىكردم به فرزندانم نمىدادم . از طرفى هم نمىخواستم آنان را از خواب بيدار كنم و باز نمىخواستم به خانه خود بروم و آنها وقتى بيدار شدند گرسنه باشند ، تا صبح انتظار كشيدم . خدايا اگر مىدانى اين كار را از ترس تو انجام داده‌ام گشايشى در كار ما بفرما . صخره كمى كنار رفت بطورى كه آسمان ديده مىشد .