مداركار با وى باشد . در نزد صوفيه قطب كه او را غوث نيز گويند كسى است كه موضوع نظر خداوند است . او كسى است كه اهل حل و عقد بوده و از اولياء اللّه است و خدا ، طلسم اعظم به دو داده است . او انسان كامل و رهبر بزرگ صوفيان مىباشد . او از مردان خداست كه ارشاد و هدايت خلق به دو واگذار شده و مدار متصرفات او از عرش تا فرش است .
مولوى :
قطب آن باشد كه گرد خود تند * گردش افلاك گرد او بود « 1 »
اى عاشق موفق ، وى صادق مصدق * مىبايست چو گردون بر قطب خود تنيدن « 2 »
قلب : ميان ، وارونه ، عضو درون ، دل ، ضمير و وجدان آدمى . قلب ظرف وحى و الهام و اشراق است كه آن را طور دوم دل گويند .
جوهر نورانى مجرّدى كه حد فاصل ميان روح و نفس است ، حقيقت انسان است كه انسانيت با او تحقق مىيابد .
قلب كلى
قوس ابد
قوس ازل
قوس علم قديم
قوس قدر
قوس قضا
قوس مشرق : قوسى كه در هوا ظاهر مىشود . يا عنصر چهارم كه رمى حيات دايمه ارواح و اجسام از آن است . فيض نور آن از اطباق عرش يا قلب يا عقل است .
قوس ملايكه
قوّت مخيمه : قوت عبارت است از ابداء آثار و افعال .
هامش
( 1 ) . مثنوى .
( 2 ) . ديوان شمس ، ج 4 ، ب 21417 .