فهم صادع
فهم مبين : به معناى دانايى و فهم آشكار و روشن است .
حلاج : استنباط عقل از قرآن و حديث است . يا الهام ، يا نطق روح يا حكمت قرآن است .
فيض : ريزش ، سرازيرى و ريختن آب ، نعمت ، بخشش . لطف ، پر شدن ظرف ، آشكار كردن راز ، پر شدن سينه از راز . القا امرى است در قلب به طريق الهام بدون تحمل زحمت كسب و اكتساب .
فيض اول : تجلى حق برحسب اوليت ذات و باطنيت اوست كه همواره به واسطهء فيض مقدسى كه تجلى برحسب ظاهريت و آخريت حق و قابليت اعيان است به اعيان و اسما و اصل شود .
فيض نور
* * *
[ ( ق ) ]
قبض : به پنجه گرفتن ، بدست گرفتن ، گرفتن جان ، ميراندن . گرفتگى ، اندوه در مقابل بسط ؛ به معناى گشادگى ، فراخناكى و وسعت . قبض و بسط دو حالت است كه پس از ترقى بنده از حالت خوف و رجا پيدا مىشود . قبض براى عارف مبتدى مانند خوف است و بسط مانند رجاست . قبض حال ترس است . واردى كه بر دل مىآيد و با اشاره به هجران آن را به وحشت مىاندازد .
قدرت : به معنى توانايى .
حلاج : قدرت حق كه به ذات قايم است .
قدس : حلاج ؛ شجرة موسى يا عيسى يا جبرئيل . يا قدس غيب ، يا قدس اسم ، يا قدس فعل ، يا حجاب عليين كه مقدس است .
قرب : نزديكى ، خويشاوندى ، تهىگاه ، مرتبه و منزلت ، همسايگى و همجوارى است .
ضد بعد به معناى دورى . نزديكى آدمى به حق از راه مكاشفه و مشاهده است . نزديكى قلب به محبوب . قرب واقعى آن است كه آدمى خود را نبيند و هرچه بيند او باشد .
قصد : نيت ، عزم ، اراده ، آهنگ چيزى كردن است . قصد ، عزم عروج از موطن قلب به حضرت الهى است .
قطب : در لغت به معناى ستون آسيا و چرخ و كوكبى ساكن نزديك فرقدان و مهتركه