تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
گفتا : چراست خالى ؟ گفتم : ز بيم ره‌زن * گفتا كه كيست ره‌زن ! گفتم : كه اين ملامت
گفتا : كجاست ايمن ؟ گفتم : كه زهد و تقوى * گفتا : كه زهد چه بود ؟ گفتم : ره سلامت « 1 »
* * *

[ ( س ) ]

ساعت : وقت و حال است . در نزد صوفى لحظهء زمان حال را غنيمت شمردن است كه در اين ساعت سالك به حق مىپردازد و با ياد او دلخوش است و انديشهء گذشته و آينده در خاطر او نيست . عطار :
وقت چيست از يك سر مو آمدن * صد بلا چون موى در روى آمدن « 2 »
حافظ :
شكفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست * صلاى سرخوشى اى صوفيان وقت پرست
مولوى :
صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق * نيست فردا گفتن از شرط طريق
صوفى ابن الحال باشد در مثال * گرچه هر دو فارغند از ماه و سال « 3 »
مىگشت دين و كيشم ، من مست وقت خويشم * نى نسيه را شناسم ، نى بر كسم حواله « 4 »
سالك : از سلك و سلوك ؛ راه ، رونده ، مسافر راه ، سيركننده به سوى خدا كه مادام كه در سير است ، ميان مبدأ و منتهى است . رهرو راه حق است كه در اين راه بايد بىنام و نشان باشد . رهروى كه به كلى از وجود خود رسته باشد . در تصوف به صوفى گويند كه از خود به سوى حق سير كند .
هامش
( 1 ) . ديوان شمس ، ج 1 ، ب 4589 . ( 2 ) . مصيبت‌نامه ، ص 42 . ( 3 ) . مثنوى . ( 4 ) . ديوان شمس ، ج 5 ، ب 25289 .
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 487 | حسين بن منصور الحلاج / قاسم مير آخورى