رسم قديم : - رسم
رسوم : همان آثار هستند و هرچه غير خداست آثار اوست كه از افعال او سرچشمه مىگيرند .
رضا : سالك راضى و خشنود است از هر چيز كه از بلا و نعمت از خداوند به دو رسد .
در اصطلاح صوفيه عبارت است از رفع كراهت و تحمل مرارت احكام قضا و قدر است .
ذو النون مصرى گويد : « رضا شادى دل است به تلخى قضا » « 1 »
جنيد گويد : رضا برگرفتن اختيار است .
حافظ :
رضا بداده بده و ز جبين گره بگشا * كه بر من و تو در اختيار نگشادست
مولوى :
خامش باش و لا مگو جز آنكه حق بخشد مجو * جوشان ز حلواى رضا بر جمره چون پاتيلهايى « 2 »
بود من و فناى من ! خشم من و رضاى من ! * صدق من و رياى من ! قفل من و كليد من « 3 »
حلاج : در عالم رضا اژدهايى است كه آن را يقين خوانند كه اعمال هجده هزار عالم در كلام او چون ذرهاى است در بيابان .
رمس : گور ، قبر ، خاك گور . نفى عين چيزى همراه با اثر آن از دل و اين كار بر اثر توفيق و مجاهده هر دو باشد .
رمى حيات دايمه .
روح : روح ، راح ، يروح به معنى روان شدن و رفتن . و آن جهت الهى را گويند كه در جسم آدمى دميده شده است يعنى بخشيده شده است .
روح حيات : روح ؛ روان ، جان ، آنچه در علم خداوند باشد . جسمى كه لطيفتر از آنكه حس شود و تابش خورشيد خداوند است . امر محض است و جبرئيل از امر محض
هامش
( 1 ) . فرهنگ اصطلاحات عرفانى ، دكتر جعفر سجادى .
( 2 ) . ديوان شمس ، ج 5 ، ب 25627 .
( 3 ) . همان ، ج 4 ، ب 19273 .