شرح شطحيات : اصطلام ، نعت غلبه است از وارد حقيقت كه به دل عاشقان درآيد ، تا ايشان را به قهر سلطان خويش در عيون فنا اندازد . و حقيقتش تلاشى است در باهرات سبحات قدم .
حلاج : غلبه سكر بر محبان است به نعت زوال رسوم از شدت سكر .
اضداد : جمع ضد ، به معنى مخالف ؛ كلماتى يا چيزهايى و حالاتى كه بر دو معنى ضد يكديگر دلالت كنند . مثل روز و شب ، سياهى و سفيدى .
اعتكاف : از عكف ؛ انتظار چيزى كشيدن ، خود را باز داشتن ، گوشهنشينى در معبد يا مسجد . گوشهنشينى و باز ايستادن از هر چيزى و در تعبير عارف ، قيام به سر بر حقيقت مراقبت است كه سالك پايدارى ورزد به سبب سرّ خود بر حقيقت مراقبت كه ديدهبانى كردن حقايق است خانهء دل را از رذايل و كثافات زدودن است .
اعيان : جمع عين به معناى بزرگان و برادران و همچشمان و ذاتهاست . در تعبير عرفانى ، صور علميه است . در اصطلاح فلاسفه ماهيات اشيا را گويند . اعيان ، صور اسما الهيه ، و ارواح مظاهر اعيان و اشباح مظاهر ارواحند .
اعيان ثابته : حقيقت انسان ابتدا در اعيان ثابته و بعد در ارواح مجرده تجلى كرد . در اصطلاح سالكان ، به صور اسما الهى گويند كه صور معقولهء در علم حق هستند .
اغيار : غيرها ، ديگران ، دشمنان و مخالفان معشوق يا رقيبان عاشق ، آنكه يار نباشد و بيگانه و نامحرم است ؛ هر چيز جز معشوق است . آنچه حجاب دل و مانع وصال محبوب است . و چون عاشق انديشهء غير از سر به در كند ، در معشوق محو شود و حجاب از بين رود . ابليس نيز از نگريستن در غير سر باز زد و از نهايت عشقى كه به پروردگار داشت ، از سجدهء آدم ابا كرد و ملعون جاودانه شد .
ديدن هر چيز جز حق است و از انديشهء حق باز ماند .
افراد : فردها ، اشخاص ، در تعبير صوفى رجالى كه خارج از نظر قطباند كه سه نفر هستند .
افق : كرانهء جهان ، كرانهء آسمان و زمين . در سخن صوفيان به شكل تركيبات : افق اعلى ، افق مبين ، افق قدسى به كار رفته است . افق مبين نهايت مقام قلب است و افق اعلى نهايت مقام روح است كه حضرت واحديت و الوهيت باشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . كاشانى ، عبد الرزاق ، اصطلاحات صوفيه ، ص 91 .