درحالىكه دانشم بر زبانم جارى بود
پس از فراق و دورى مرا به خود نزديك كرد
و خداوند مرا مخصوص خود كرد و برگزيد
( 97 )
[ به سوى خدا باز گرد ]
به سوى خدا باز گرد
چون غايت همان خداست
و هرچه تلاش كنى
هيچ خدايى جز او نخواهى يافت
همانا او همراه خلقى است كه برايشان
در ميم و عين و تقديس معناى خدايى است « 1 »
معناى خدا بر لبان كسى است كه با زبان بسته
به سوى خلقى آمده كه همهء آنان
آن واژه ( خدا ) را بر زبان دارند
اگر شك مىكنيد پس دربارهء سخن يارتان بينديشيد
تا با انكار شك ، بگويد اين « او » ست
پس « ميم » گشايندهء بالا و پايين است
و « عين » گشايندهء دور و نزديكش
( 98 )
[ كسى كه عقل او را رهبرى كند ]
كسى كه عقل او را رهبرى كند
او را به حيرت مىكشاند و سرگرم مىكند
اسرارش را با نيرنگ درآميخته است
در حيرتش مىگويد : آيا « او » ست ؟
هامش
( 1 ) . يعنى او با كسانى است كه مىدانند معناى ميم و عين چيست .