پس تنزيه تو ، تنزيه من است
و توحيد تو ، توحيد من است
و عصيان تو ، عصيان من است
و خشم تو ، خشم من است .
و بخشش تو ، بخشش من است
پروردگارا برزن تو خود بر من
تا گفته شود زانى است ( آميخته )
( 92 )
[ فرستادى كه از من بپرسد چگونه هستم ]
فرستادى كه از من بپرسد چگونه هستم
پس از تو غم و غصه به من نرسد
نباشم اگر بفهمم چگونه باشم و نه
نباشم كه بفهمم چگونه نباشم
( 93 )
[ تو را در راز خويش متحقق كردهام ]
تو را در راز خويش متحقق كردهام
زبانم تو را خواند
در يك جا جمع مىشويم
و در يك جا جدا مىشويم
پس اگر غيبت تو بزرگ باشد
در ديدگان
امّا عشق ، تو را از
درون دگرگون مىكند
( 94 )
[ آيا تويى يا من ، اين است دو إله ]
آيا تويى يا من ، اين است دو إله