( 88 )
[ اى محبوب ، تو خواستهء منى ]
اى محبوب ، تو خواستهء منى
در مكان مرا مىبينى
به راستى نور تو افشان است
براى من آشكار است ، آشكار
شايسته توست ( محقق است ) پس بيافرين
به هر شأن و مرتبهاى كه مىخواهى
من قتيل عشق هستم
و با دوستداران ( عاشقان ) فانى هستم
( 89 )
[ تو در ميان دل و غلاف آن جارى هستى ]
تو در ميان دل و غلاف آن جارى هستى
همچون اشك در ميان پلكها
بر دلم فرود آمدى
همچون فرود آمدن روح در تنها
هيچ ساكنى نجنبد ،
مگر تو آن را در نهان بجنبانى
اى كه در چهاردهم ، ماه شب چاردهى
نيز در هشتم و در چهارم و دوم ماه
( 90 )
[ اى غافل نادان از شأن من ]
اى غافل نادان از شأن من
چه دانيد كيستم و چه مىگويم
خدا را به شش حرف مىپرستم
كه در ميانشان دو حرف نقطهدار است