از من جدا شدهاى ، اگر به ديدار نيايى
كس به ديدارت نمىآيد
همچنانكه الاغ ، امّ عمر را برد
كه نه او بازگشت و نه الاغ
( 27 )
[ در قلبم جاى گرفتى ]
در قلبم جاى گرفتى
و در آن « قلب » اسرارى است به جاى مانده از تو
پس خانه ( دل ) و همسايه به تو خوشامد گويند
در اين خانه جز اسرار تو وجود ندارد
پس ببين ، آيا در خانه صاحبخانهاى است ؟
و شب هجران ، چه بلند و چه كوتاه
مؤنسم در آن شب
آرزوها و ذكرهاى من است
من راضى به رضاى تو هستم كه نابود شوم
اى قاتل من ، تو مختارى
هر راهى را كه برگزينى
من هم ، همان راه را برمىگزينم
( 28 )
[ اى خورشيد ، اى ماه ، اى روز ]
اى خورشيد ، اى ماه ، اى روز
تو براى ما بهشت و دوزخى
نزد تو ، دورى جستن از گناه
خود گناه است
و خاصيّت ننگ - نزد تو - خود ننگ و عار است
عاشقان در برابر تو ، پردهء حيا را دريدند
كسى كه شرم و حيا ندارد ، چه كند ؟