246 . خطاب به نهر جورى : اگر پارهاى اشارات و رموز بر تو وارد آيد و آن اشارات و رموز وارده به هم متصّل و احوال در منزلت متشابه و مشترك نباشد ، آن واردات و حالات باهم متقابل و متساوى نمىشود و از امور خفيّه آگاهى به عمل نمىآيد .
247 . نمىدانم كه چه بگويم . اگر نيكوييهاى شما را برشمارم به كنه آن نمىرسم ، اگر جفاى شما را بازگو كنم از حقيقت دور مىافتم . نمادهاى قرب شما براى ما پديدار شد و ما را سوزانيد و از وجود عشق شما فراموشى داد . آنگاه عشق شما بر سر مهر آمد و آنچه تباه كرده و نابود ساخته بود ، بازسازى كرد . و طعم نيستى و نابودى را از راه يافتن به وجود من بازداشت ، گويى كه من نورها را مىشكافم و پردهها را مىدرم ، تا آنجا كه هر پنهانى آشكار و هر آشكارى پنهان شده ، ولى همچنان براى من هيچ آگاهى دست نداده است ، آنچه بود همچنان بر جاى خود مانده است « 1 » .
248 . خدا زندگانيت را همراه با بهترين سرنوشتها و خبرهاى شادىبخش برايم دراز كند و مرگت را هرگز براى من پيش مياورد هرچند كه سوز و گداز عشق و محبّت نهفتهء تو در دل ما چندان بالا گرفته است كه هيچ نامهاى گزارشگر آن و هيچ حسابى شمارشگر آن و هيچ سرزنشى پايانگر آن نمىتواند باشد « 2 » .
249 . در هنگام كشتنش خطاب به حلوانى كه از او پرسيد سرورم اين چه حال است .
گفت : كرشمهء جمال ، اهل وصال را به سوى خود جلب مىكند .
250 . همت شوق وصل صاحب خانه ، بايد چنان افكار ما را در آغوش گيرد و چنان بر ذهن ما حاكم گردد كه تصوير خانه از ميان برود ، تا آن ذاتى كه شالودهء اين كعبه را ريخته است دريافته شود .
251 . در آخرين حج ( حوالى سال 290 ) فرياد لبيك بركشيد و گفت : خدايا مرا بيش از اين بينوا و مستمند بكن . خدايا رسوايم ساز تا لعنتم كنند . خدايا مردم را از من بيزار كن تا هر كلمهء شكر كه از لبم برآيد فقط براى تو باشد و از كس جز تو منت نكشم .
252 . مناضلت با ابليس و فرعون كردم ، در باب فتوّت . ابليس گفت : اگر سجود كردمى آدم را ، اسم فتوّت از من بيفتادى . فرعون گفت كه اگر ايمان به رسول او بياوردمى ،
هامش
( 1 ) . نامهاى است از زندان به ابو العبّاس بن عطا .
( 2 ) . نامهاى است از زندان به ابو العبّاس بن عطا .