يك لحظه از لحظات يا يك دم گرم از اوقاتم به من بفروشى ، هرگز آن را نخواهم خريد . و اگر آتش دوزخ را - با همهء عذابهاى گونهگونى كه در آن است - بر من عرضه كنى ، براى من از آن حالتى كه تو از من دور و پنهان باشى ، آسانتر است . خدايا بندگانت را بيامرز و مرا ميامرز و بر آنان رحمت فرما و بر من رحمت مكن ، چون من براى خود با تو در پيكار و براى گرفتن حق خود از تو طلبكار نيستم ، هرچه خواهى با من بكن .
229 . عاشق حقيقى آن است كه چيزى را كه محدود شده است ، پرستش نكند .
230 . خداوند هر گروهى را به دينى گمارده است و خدا خود آن دين را بر آنان برگزيده است بىاينكه آنان براى خود برگزيده باشند . كسى كه ديگرى را به باطل بودن دينش سرزنش كند در واقع حكم كرده است بر اينكه آنكس دين را براى خويش برگزيده است ، البته اين مذهب و عقيدهء قدريه است و قدريّه مجوس امت اسلام است .
بدان كه يهوديت و نصرانيت و اسلام و ديگر اديان ، لقبهاى مختلف و نامهاى گوناگونى است كه مقصود از آنها همه و همه يكى است بىآنكه در آن مغايرت و اختلافى باشد .
231 . هر دلى كه از غير خدا تهى باشد ، غيبها را مىبيند و از رازها آگاهى مىيابد .
232 . كسى كه خدا را از ميم و عين « مع » ( با ) جستجو كند هرگز نمىيابد ، چه خدا از مبهمات و پوشيدگىهاى گمانها پاك و مقدس و از خاطرهاى پراكنده برتر و منزّه است .
233 . سپاس خدايى را كه جز او خدايى نيست و اوست كه از محدودهء پندار و گمان و انديشه و دل بيرون است و اوست كه
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
. « 1 »
بدان كه مرد تا به مقام توحيد نرسيده ، بر پهنه شريعت ايستاده است . و چون به مقام توحيد رسيد شريعت از چشم او مىافتد و به درخششهاى برآينده از كان صدق مىپردازد ، چون آن درخششها براى او پياپى گردد ، توحيد در نزد او به زندقه و شريعت به هوس تبديل مىشود ، او بىوجود و بىنشان باقى مىماند كه از اين پس اگر به شريعت پردازد رسما بدان مىپردازد و اگر از توحيد سخن گويد از روى غلبه و قهر از آن دم مىزند « 2 »
234 . كسى كه ميان كفر و ايمان فرق گذارد ، كافر است و كسى كه ميان كافر و مؤمن فرق نگذارد ، كافر است .
هامش
( 1 ) . شورى ، آيه 11 ؛ مانند او هيچ نيست و اوست كه شنوا و بيناست .
( 2 ) . نامهاى است به يكى از شاگردانش .