اسم فتوّت من از من بيفتادى . من گفتم كه اگر از دعوى خويش رجوع كردى ، از بساط فتوّت بيفتادمى . ابليس گفت كه من بهترم در آن وقت ، كه غير خويش ، غير نديد . فرعون گفت :
« ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي »
چون نشناخت در قوم خويش مميزى ميان حق و ميان خلق . من گفتم : اگر او را نمىشناسد ، اثرش بشناسد . من آن اثرم « انا الحق » پيوسته به حق حق بودم .
253 . صاحب من و استاد من ابليس و فرعون است . به آتشش بترسانيدند ابليس را ، از دعوى بازنگشت . فرعون را به دريا غرق كردند و از پى دعوى بازنگشت ، به وسايط مقرّ نشد ، ليكن گفت :
« آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ »
« 1 » و نبينى كه خداوند سبحان معارضه با جبرئيل كرد در شأن او گفت : « چرا دهانش پر رمل كردى ؟ و مرا اگر بكشند يا برآويزند ، يا دست و پاى ببرند ، از دعوى خود باز نگردم »
254 . آنكه گفت : سرّ به زبان اين طايفه آن است كه ظاهرش پنهان است و معانيش نزد ايشان بيان .
255 . و اللّه كه من سرّ را آشكار نكردم ! و حقا كه ميان بلا و نعمت او فرق نكردم !
256 . عجب دارم از تو و از من . فنا كردى مرا از خويشتن به تو . نزديك كردى مرا به خود ، تا پنداشتم كه من توام و تو من .
257 . موجود من مرا از وجد غايب كرد ، معروف من مرا منزه كرد از تعرّف به عرفان و از استدلال به عيان و از فرق و بين . من حاضر شدم و ديگران غايب ، نزديك شدم و نزديك برداشتم ، عالى شد و علوّ بگذاشتم . بىنردبان برشدم و بىاذن در شدم . من محوام در محو انيّت ، محو بىاثبات ، و اثبات بىمحو .
258 . در آن هنگام كه مصلوب بود . يكى پرسيد تصوف چيست ؟
گفت : اوّلش اين است كه مىبينى و آخرش بر اهل ورا پوشيده است .
259 . آميخته با آميخته محوّط است و صرف به صرف منوط است و نه نوط و نه تحوّط عبارت معبّران در اين شأن . فيض از امتلا است .
« فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً »
« 2 »
هامش
( 1 ) . يونس ، آيه 90 ؛ ايمان آوردم كه هيچ خداوندى جز آنكه بنى اسرائيل بدان ايمان آوردهاند ، نيست و من از تسليمشدگانم .
( 2 ) . رعد ، آيه 18 ؛ امّا كف به كنارى افتد و نابود شود .