( براى هميشه ) با اضدادش مغاير است و [ اضداد ] از درك معنايش عاجز است . پس چگونه با اضدادش باقى مىماند درحالىكه بقايى براى اضدادش نباشد ؟
سوره نور
106 .
الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ . . .
« 1 »
حسين گويد : ناپاك با چشم پاك بيننده ناپاكىهاست .
107 .
وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها . . .
« 2 »
حسين گويد : زينت دنيا و آنچه در آن است كه عبارتند از فراموشى و غفلت و تأويل و شهوت و نفس و دشمنى و امثال آن ! اين زينتهاى دنياست . پس آن را آشكار نكنيد و چيزى را از اين احوال پوشيده نداريد مگر آن مقدار كه از روى غفلت پيداست .
108 .
. . . كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ . . .
« 3 »
حسين گويد : دربارهء اين آيه
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
دلهايتان را نورانى مىكند تا بشناسيد و بيابيد و گفتارش را با اين آيه به پايان مىبرد .
« يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ »
ابتدايش
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
بود يعنى من آغازكنندهء نعمتها و تمامكنندهء آن هستم و در آخر ختمكنندهء آن . پس اوّل فضل است و آخر مشيّت . و اين از محبت او به اوليايش و هدايت از براى برگزيدگانش باشد .
109 . و نيز گفت كه :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
و او نورى بر نورى است . خدا هركه را بخواهد با نور قدرتش هدايت مىكند و با قدرتش به غيب و با غيبتش به قدماش با قدمشاش به ازلش و ابدش . با ازل و ابدش به وحدانيتش « لا إله الّا هو » شأن و قدرت و
هامش
( 1 ) . نور ، آيه 26 ؛ زنان ناپاك براى مردان ناپاك . . .
( 2 ) . همان ، آيه 31 ؛ و زينتهاى خود را جز آن مقدار كه پيداست آشكار نكنند .
( 3 ) . همان ، آيه 35 ؛ . . . آن چراغ درون آبگينهاى آن آبگينه چون ستارهاى درخشنده ، از روغن پربركت زيتون كه نه خاورى است و نه باخترى افروخته باشد .