85 .
فَأَرَدْتُ
. . .
فَأَرَدْنا
. . .
فَأَرادَ رَبُّكَ . . .
« 1 »
حسين گويد : مىخواستم ، خواستيم ، پروردگار تو خواست ، مقام اوّل : استيلاى حق و الهام اوست ، مقام دوّم : با بندهاش گفتگو كرد و مقام سوّم : رجوع به باطن و غلبه بر ظاهر است . پس آن را باطن باطن ظاهر ظاهر گردانيد و غيب غيب و عيان عيان و عيان عيان ، غيب غيب است . همچنانكه نزديكى چيزى براى مردم دورى است و دورى چيزى براى آنها نزديكى است .
86 .
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ . . .
« 2 »
حسين گويد : كسى كه به عمل بنگرد از مطلوب و هدف عمل در پردهء ابهام مىافتد كسى كه به مطلوب و هدف عمل بنگرد ، از رؤيت عمل در حجاب مىماند .
87 .
. . . لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً . . .
« 3 »
حسين گويد : معيار عدم در هستى ، در معناى موجودات آن است . منظور كلامش اين است : اگر ابد الأبد قلم و مداد و كاغذ شوند نمىتوانند يك معنا از معانى كلمهاى از كلامش را بيان كنند . جز اشاره به آن ، چيزى را توصيف نتوانند كرد . و اگر براى مردم بگويند ، معانى عبوديت را به آنها نرساننده باشند كه آن عبارت است از علم و پاداش و جزاء و وعد و وعيد ، برحسب آنچه عقلشان به آن مىرسد . ولى كمال در فائدهء كلام انبياء و اصفيا و اولياء است .
سوره مريم
88 .
. . . وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
« 4 »
حسين گويد : روح حضرت يحيى ( ع ) آميخته با ارواح مشاهده بود و جان او ( خود او ) آميخته به ادب عبوديّت و مجاهده بود . لذا خداوند فرمود :
« وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا »
هامش
( 1 ) . همان ، آيات 81 - 79 ؛ خواستم ، خواستيم ، پروردگار تو مىخواست . . .
( 2 ) . همان ، آيه 107 ؛ كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند .
( 3 ) . كهف ، آيه 109 ؛ اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود . . .
( 4 ) . مريم ، آيه 12 ؛ در كودكى به او دانايى عطا كرديم .