حقيقت ، همچنانكه شكر ما از نعمتهاى او مورد پسند اوست . چگونه « انّا » ى سپاسگزارى ما از نعمات او مىتواند شايسته و در خور او باشد ؟
11 . و افزود براى خود عباراتى مىتراشى ، خداى واحد را تصديق نكردهاى ، تا زمانى كه خدا بر عبارات و بيان تو سيطره يابد و تو را به چشمپوشى از آنها وادارد ، بدينسان ، نه ناطق ( مخلوق ) باقى ماند نه نطق و بيان انسانى .
12 .
هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
« 1 »
حسين بن منصور درباره اين آيه :
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
« 2 » گفت : به خودش شهادت داد كه غير او آفرينندهاى نيست . به خودش ايمان آورد . گفتهاند كه به آنچه خودش را توصيف كرد ، ايمان آوردند پس او به غيبش ايمان آورد و خودش را مىخواند به فرشتگان مؤمن نيز ايمان آورد يعنى به او گواهى دادند و در غيبش او را خواندند و مومنان به او و غيبش ايمان آوردند . دعوت او و كتب و رسولانش را اجابت مىكند پس آنكه به او ايمان آورد ، به غيب او ايمان آورده است . و هرچه در قرآن است به غيب او اشاره مىكند . پس در خود به غيب خويش اشاره مىكند و غير از او غيبش را كس نمىداند مگر خود او .
13 .
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ . . .
« 3 »
حسين بن منصور گفت :
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
او را به او مشغول كرد و
« تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ »
« 4 » يعنى از كسى كه او را براى تو برگزيد ، در او اسباب ملك اثر نمىكند . زيرا او در اسرار ملك است و
« تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ »
« 5 » به اظهار عزت تو بر او .
« تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ »
« 6 » با اتصاف او به رسوم هياكل است .
هامش
( 1 ) . همان ، آيه 18 ؛ او ( خدا ) پيروزمند و حكيم است .
( 2 ) . همان ؛ گواهى مىدهد كه جز او خدايى نيست .
( 3 ) . همان ، آيه 25 ، بگو : بار خدايا ، تويى دارندهء ملك ، به هركه بخواهى ملك مىدهى .
( 4 ) . همان ؛ و از هركه بخواهى ملك مىستانى .
( 5 ) . همان ؛ هركه را بخواهى عزت مىدهى .
( 6 ) . همان ؛ و هركه را بخواهى ذلّت مىدهى .