أول آنكه به معنى خيانت وتضييع امانت وتقصير در اداى آن بوده باشد چه خيانت سبب آن مىشود كه امانت در ذمّت خائن ثابت ومستقر شده ، هميشه ذمّه أو حامل آن امانت بوده باشد ، مانند مركوب كه حامل راكب است بر خلاف اداى امانت كه منشأ آنست كه ذمّت امين برى وفارغ باشد باين اعتبار خائن در امانت را حامل آن گفتهاند .
وبنا بر اين مسلك مراد از امانت معروضه بر آسمانها وزمين وكوهها وجميع مخلوقات غرض وغايتى است كه هر مخلوقى از براي انجام آن متعلق ايجاد وداخل دايره نظام وجود شده است ومحصّل المعنى آنكه آسمان وزمين وكوه ودشت وهر مكوّنى كه در دايره تكوين وايجاد داخل است در أمانتي كه به استعداد مادّه وذمّت هويّت أو سپرده شده است وآن مصلحتى است از مصالح تماميّت نظام كل كه بوجود آن مكوّن منوط ومربوط وغايت ايجاد أو ، اتمام آن مصلحت واسباغ آن كمال بوده تقصيري ننموده حمل آن امانت يعنى خيانت در اداى آن بهيچ وجه نكرده است الّا انسان كه خلقت أو از براي تكميل قوّتين نظري وعملي وعلم به حقايق موجودات وانصراف از ظلمات عالم هيولى واتصال به أنوار عقليّه عالم ملكوت أعلى وانخراط در سلك برره ملائكة مقرّبين بوده است ، تا باستكمال جوهر ذات واستجماع كمالات ملكات ، نسخه جامعه عوالم وجود شده در انتهاى سلسله عود منزلت عقول فعّاله در ابتداى سلسله بدو حاصل نمايد واين درجه عاليه ومرتبه متعاليه امانت عنايت سابغه ربوبي وحكمت بالغه الهى است كه به ذمّت قابليّت حقيقت كامله بشرى وقوت جامعيّت نفس ناطقه انساني سپرده وأو حمل اين امانت يعنى در اداى آن خيانت ورزيده زبان مسألت از مواظبت ورد
رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها
« 1 » كه
هامش
( 1 ) . النساء / 75