تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 994

مساهمون:

ص٩٩٤

قسمت دوم نامه

5 - پس بدان ، اى مالك من ترا به شهرهائى فرستادم كه پيش از تو حكمرانان دادرس و ستمگر در آنها بوده ، و مردم به كارهاى تو همان نظر ميكنند كه تو به كارهاى حكمرانان پيش از خود مى نگرى ، و در بارهء تو همان را گويند كه تو در بارهء آنان ميگوئى ، و به سخنانى كه خداوند به زبان بندگانش ( از نيك و بد ) جارى مى فرمايد مى توان به نيكوكاران پى برده آنها را شناخت ( اگر از آنها نيكوئى بر زبانها جارى باشد مردم ايشان را نيكوكار شمرده دعا مى نمايند ، و اگر در زبانها بد نام باشند آنان را بدكار دانسته نفرين ميكنند ، از اينرو حكمران چه مسلمان مانند عمر ابن عبد العزيز و چه كافر باشد مانند انوشيروان و هر زمامدار قومى بايد كارى كند كه ذكر جميل و نام نيكويش به يادگار بماند تا مردم در باره‌اش دعاى خير نمايند و بر اثر آن نيكبختى جاويد بدست آرد ) پس بايد بهترين اندوخته‌هاى تو كردار شايسته باشد ، 6 و بر هوا و خواهش خود مسلّط باش ( مهارش را بدست گير تا در سختيهايت نيافكند ) و بنفس خويش از آنچه برايت حلال و روا نيست بخل بورز ، زيرا بخل بنفس انصاف و عدل است از او در آنچه او را خوش آيد يا ناخوش سازد ( بخل بنفس آنست كه گرد آنچه ترا روا نباشد نگردى اگر چه بسيار دوستدار و آرزومند آن باشى ) و مهربانى و خوش رفتارى و نيكوئى با رعيّت را در دل خود جاى ده ( نه آنكه در ظاهر اظهار دوستى كرده در باطن با آنان دشمن باشى كه موجب پراكندگى رعيّت گردد ، چنان كه در قرآن كريم س 3 ى 159 به پيغمبر اكرم مى فرمايد : فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ ، وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ يعنى بر اثر بخشايش خدا تو با مردم مهربان گشتى و اگر تندخو و سخت دل بودى از گردت پراكنده مى شدند ، پس « اگر به تو بدى كنند » از آنان درگذر و برايشان آمرزش خواه ، و در كار « جنگ » با ايشان مشورت نما ، و « پس از مشورت » اگر تصميم گرفتى به خدا اعتماد كن كه خدا اعتماد كنندگان را دوست دارد ) و مبادا نسبت بايشان ( چون ) جانور درنده بوده خوردنشان را غنيمت دانى كه آنان دو دسته‌اند : يا با تو برادر دينيند يا در آفرينش