قسمت چهارم نامه
7 - آيا قناعت ميكنم كه به من بگويند زمامدار و سردار مؤمنين در حالى كه به سختيهاى روزگار با آنان همدرد نبوده يا در تلخكامى جلو ايشان نباشم پس مرا نيافريدهاند كه خوردن طعامهاى نيكو ( از نيكبختى جاويد ) بازم دارد مانند چهار پاى بسته شده كه انديشهاش علف آنست ، يا مانند چهار پاى رها گشته كه خاكروبهها را به هم زند تا چيزى يافته بخورد ، پر مىكند شكنبه را از علفى كه بدست آورده ، و غفلت دارد از آنچه برايش در نظر دارند ( نمى داند كه صاحبش مى خواهد فربه شود تا به كشتارگاهش فرستد يا برايش بار كشى نموده كارش را انجام دهد ) يا مرا نيافريدهاند كه بيكار مانده و بيهوده رها شوم ، يا ريسمان گمراهى را كشيده بى انديشه در راه سرگردانى رهسپار گردم ، 8 - و چنانست كه مى بينم گويندهاى از شما مى گويد : اگر اين است خوراك پسر ابو طالب پس ضعف و سستى او را از جنگ با همسران و معارضه و برابرى با دليران باز مى دارد بدانيد درخت بيابانى ( كه آب كم به آن مى رسد ) چوبش سختتر ( استوارتر ) است ، و درختهاى سبز و خرّم ( كه در باغهاى پر آب كاشته شده ) پوستشان نازكتر است ، و گياههاى دشتى ( كه جز آب باران آب ديگرى نيابند ) شعلهء آتش آنها افروختهتر و خاموشى آنها ديرتر است ( آرى انسان هر قدر كمتر بخورد و بياشامد اندامش استوارتر و در كارزار دليرتر است ، و هر قدر بيشتر بخورد و بياشامد نازك پوست و سست دل و ترسناكتر است ) 9 - و ( اتّصال و همبستگى ) من با رسول خدا مانند ( اتّصال ) نخلى است از نخل ( كه هر دو از يك بيخ روييده ) و مانند ( اتّصال ) دست است به بازو ( كه بهم پيوستهاند ، بنا بر اين ) سوگند به خدا اگر عرب بر جنگ من با هم همراه شوند از ايشان رو برنگردانم ، و اگر فرصتها بدست آيد به سويشان مى شتابم ( همه را در راه خدا و يارى دين گردن مى زنم ) و زود باشد كه كوشش نمايم در اينكه زمين را از اين شخص وارونه و كالبد سرنگون ( معاويه ) پاك سازم تا اينكه گلولهء خاكى از بين دانه درو شده بيرون آيد ( منافق و دو رو را از بين مؤمنين رانده راه دين را از رهزنان گمراهى آسوده سازم ) .