و زياد ابن ابيه يعنى زياد پسر پدرش ، و زياد ابن امهّ يعنى زياد پسر مادرش ، و زياد ابن سميهّ نيز گفته شده است ، و گفتهاند : پيش از ملحق شدن بابى سفيان او را زياد ابن عبيد مى خواندند ، و عبيد بندهاى بود كه تا ايّام دولت و رشد زياد ماند و زياد او را خريده آزاد نمود ، و مادر او سميهّ نام داشت كه كنيز حارث ابن كلده ثقفىّ طبيب مشهور عرب بود ، و گفتهاند : در عهد عمر بن خطّاب روزى زياد در مجلس او سخن مى گفت كه شنوندگان را به شگفت آورد ، عمرو ابن عاص گفت : شگفتا اين جوان اگر قرشىّ بود عرب را به عصاى خود ميراند ابو سفيان گفت : آگاه باش سوگند به خدا او قرشىّ است ، اگر او را مى شناختى مى دانستى كه از بهترين اهل تو است ، عمرو گفت : پدرش كيست ابو سفيان گفت : سوگند به خدا من او را در رحم مادرش نهادم ، عمرو گفت : چرا او را به خودت ملحق نمى گردانى ابو سفيان گفت : از بزرگى كه اينجا نشسته يعنى عمر مى ترسم كه پوست مرا بكند ، و گفتهاند : كنيهاش ابو مغيره است ، و در طائف سال فتح مكهّ يا سال هجرت يا روز جنگ بدر به دنيا آمده ، و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را نديده ، و در همه جا با امير المؤمنين و بعد از آن حضرت با امام حسن عليهما السّلام تا زمان صلح آن بزرگوار با معاويه بوده و پس از آن به معاويه ملحق گرديد ، و در كوفه در ماه رمضان سال پنجاه و سه هجرىّ بر اثر نفرين امام حسن عليه السّلام به مرض فالج كه دردى است در جانبى از بدن پيدا مىشود و آن را از حسّ و حركت مى اندازد ، يا به مرض طاعون و وباء هلاك گرديد . ابن ابى الحديد در اينجا و جاى ديگر در بارهء بد طينتى و زشتكاريهاى او نسبت به امام حسن و شيعيان امير المؤمنين عليهما السّلام و ناسزاهايى كه گفته و جسارتهايى كه به امام زمان خود كرده قضايايى نقل نموده كه از خواندن آنها دست بر سر زده گريان و دل شكسته شدم و از ترجمهء آن شرمم آمد ، پس در خصوص خباثت و بد طينتى او اكتفاء ميكنم به آنچه از قول ابن ابى الحديد در شرح نامهء بيست و يكم نوشتم ، خلاصه امير المؤمنين عليه السّلام در عهد خود زياد را حاكم فارس گردانيده بود كه آن ديار را نيكو ضبط كرده نگهدارى مى نمود و از اينرو معاويه نامهاى به او نوشت تا او را به برادرى بفريبد ، چون به امام عليه السّلام خبر رسيد به زياد نوشت ) : 1 - و آگاه شدم كه معاويه نامهاى به تو نوشته مى خواهد دلت را ( از راه نيكبختى ) بلغزاند ، و مى خواهد در تيزى و تندى ( زيركى ) تو رخنه كند ، پس از او بر حذر بوده بترس چه او شيطانى است كه از پيش و پس و راست و چپ شخص مى آيد تا ناگهان در هنگام غفلت و بيخبرى او درآيد ، و عقلش را
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 964
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٩٦٤