زيان و بدبختى او است و نوميدى از آن چيز مانند آنست كه دريافته است ) هر رخنه ( زشتى ) آشكار نمى گردد ( سزاوار نيست آشكار نمائى ) و هر فرصتى دريافته نمى شود ( پس آن را غنيمت شمار و از دست مده ) و بسا بينا ( خردمند ) كه در راه راست خود خطاء كند ، و كور ( بى خرد نادان ) كه راه رستگاريش را بيابد ( بدان كار بعقل و تدبير نيست ، بلكه بتوفيق خداوند است ، پس به رأى و انديشه و بينائى خود مغرور نبوده و در كارها به حقّ تعالى اعتماد داشته باش )
61 بدى را بتأخير انداز ، زيرا هر زمان بخواهى بسوى آن مى توانى شتافت ، و ( سود ) بريدن و جدائى از نادان برابر است با پيوستن به خردمند ، هر كه زمانه را ايمن و آسوده پندارد زمانه به او خيانت كند ، و هر كه آن را بزرگ شمارد او را ذليل و خوار گرداند ( پس خردمند كسى است كه از آن ايمن و آسوده نبوده دل به آن نبندد و آن را خوار شمارد تا هر بدى كه بيند بر خلاف توقّع نداند ) هر كه تير بيندازد به نشانه نمى رسد ( هر كه كوشش نمود و به مقصود نرسيد نبايد اندوه بدل راه دهد ، بلكه به خواستهء خدا و مقدّر او بايد راضى باشد ) هر گاه ( انديشه و كردار ) پادشاه تغيير كند ( اوضاع و احوال ) زمانه تغيير مى نمايد ( ابن ابى الحديد در اينجا مى نويسد : انوشيروان عمّال و كار گردانان مملكت را گرد آورد و در دست خود مرواريدى مى گردانيد ، پس گفت : هر كه بگويد : چه چيز به مزروعات مملكت بيشتر زيان مى رساند ، اين مرواريد را در ذهن او نهم ، يكى گفت : آمدن ملخ ، ديگرى گفت : نرسيدن آب ، ديگرى گفت : نيامدن باران ، ديگرى گفت : وزيدن باد جنوب و نوزيدن باد شمال يعنى اختلاف هواء ، آنگاه بوزير خود گفت : تو بگو كه گمان مى برم عقل تو با عقل همهء رعيّت برابرى كند يا افزون باشد ، وزير گفت : تغيير انديشهء سلطان در بارهء رعيّت ، و تصميم به بدرفتارى و ستم بر آنان ، انوشيروان گفت : آفرين به اين هوش كه پدران و اجداد من ترا شايسته دانستهاند ، و آن مرواريد در دهن وزير نهاد ) پيش از راه از همراه و پيش از خانه از همسايه بپرس .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 938
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٩٣٨