و نادانى فرو رفتند ( و از اين جهت به قبرهاى آنان افتخار نمودند ) 4 و اگر ( سرگذشت ) ايشان را از شهرهاى فراخ ويران شده و خانههاى خالى مانده بپرسند ( به زبان حال ) مى گويند : ايشان گمشده و بدون نشان زير زمين رفتند ( نابود گشتند ) و شما دنبال آنان از روى نادانى و بيخبرى مى رويد ، بر فرق ايشان پا مى نهيد ، و روى جسد آنها قرار مى گيريد ، و در دور انداختهء آنها مى چريد ( به آنچه از متاع دنيا باقى گذاردهاند و دلبستهايد ) و در ويرانههاى آنها ( خانههايى كه از آنها كوچ كردهاند ) ساكن مىشويد ، و همانا روزها بين شما و ايشان بسيار مى گريند و بر شما زارى ميكنند ( زيرا روز و شب زندهها را به مردهها مى رسانند مانند آنكه خبر مرگ بشما داده از جدائى شما گريان و نالانند ) 5 ايشان پيش رفتگان پايان زندگى شما هستند كه به آبشخورهاتان ( مرگ و قبر و عالم برزخ ) زودتر از شما رسيدهاند ، براى آنان مقامهاى ارجمند و سر بلند و وسائل فخر و سرفرازى بود در حالى كه گروهى پادشاه و برخى رعيّت و فرمانبر ايشان بودند ، در شكمهاى برزخ ( احوال عالمى كه حائل ميان دنيا و آخرت است از وقت مرگ تا موقع برانگيختن و از نظر ما پنهان است ) راهى را پيمودند كه در آن راه زمين بر آنها مسلّط بوده گوشتهاشان را خورده و از خونهاشان آشاميده است ، 6 پس صبح نمودند در شكاف قبرهاشان جماد و بسته شده كه نموّ و حركت ندارند ، و پنهان و گمشده كه پيدا نمى شوند ، هولها ايشان را نمى ترساند ، و بد حاليها آنها را اندوهگين نمى سازد ، و از زلزلهها اضطراب و نگرانى ندارند ، و به بانگ رعدهاى سخت گوش نمى دهند ، غائب و پنهان هستند كه كسى منتظر بازگشت ايشان نيست ، و در ظاهر حاضرند ( در گورند و جاى دور نرفتهاند ) ولى در مجالس حاضر نمى شوند ، گرد هم بودند پراكنده شدند ، و با هم خو گرفته بودند جدا شدند ، 7 از درازى مدّت و دورى منزلشان نمى باشد كه خبرهاشان نمى رسد و شهرهاشان خاموش گشته است ، بلكه جامى بايشان نوشاندهاند كه گوياييشان را به گنگى و شنواييشان را بكرى و جنبششان را به آرامش تبديل نموده است ، پس ايشان در موقع وصف حالشان بدون انديشه مانند اشخاص به خاك افتادهء خوابيدهاند .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 697
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٦٩٧