تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
روشن و هدايتى را كه ما فرستاديم بعد از چيزى كه در كتاب براى مردم بيان كرديم ، خداوند و جميع لعنت كنندگان ايشان را لعنت و نفرين ميكنند . در بعضى تواريخ بيان شده كه اشعث و پدرش برد يمانىّ مى بافته‌اند و چون جولائى موجب نقصان عقل و سفاهت است ، لذا حضرت او را به اين اسم سرزنش فرموده ، و در بعضى كتب نوشته‌اند او از اكابر و بزرگان كنده بود و سرزنش حضرت او را براى آن بود كه در راه رفتن از روى تكبّر و تبختر دوش مى جنبانيده ، و اين نوع حركت را در لغت حياكة خوانند ، و بهر تقدير در تعقيب بيان مذمّت و نقصان عقل او فرموده ) ( 2 ) سوگند به خدا در كفر يك مرتبه اسير شدى و در اسلام بار ديگر ، و دارائى و حسب و بزرگى ترا از يكى از اين دو اسيرى نجات نداد ( سبب اسيرى او در زمان كفر آن بود كه چون قبيلهء مراد پدرش را كشتند لشگر آراسته به خونخواهى پدر حركت كرد و در آن جنگ مغلوب شده اسير گرديد و در آخر سه هزار شتر فداء داده خود را از اسيرى نجات داد ، پس از آن با هفتاد مرد از كنده خدمت حضرت رسول مشرّف شده اسلام پذيرفت ، امّا سبب اسيرى او در اسلام آنست كه بعد از وفات پيغمبر اكرم مرتدّ شد و آن زمان ساكن حضرموت بود ، اهل آن سامان را از دادن زكات منع كرد و با ابا بكر بيعت ننمود ، پس ابا بكر زياد ابن لبيد را با جمعى بجنگ او فرستاد ، اشعث با ايشان جنگ كرد تا اينكه در قلعه‌اى محصور شد ، و زياد بر او سخت گرفت و آب را بر وى و تابعينش بست ، پس اشعث براى خود و ده نفر از خويشاوندانش امان خواست كه او را نزد ابا بكر ببرند تا در بارهء ايشان حكم دهد ، و زياد و لشگرش را بعد از گرفتن امان بقلعه راه داد ، چون وارد شدند بقتل ساكنين قلعه پرداختند ، آنان گفتند كه شما بما امان داده‌ايد ، زياد گفت : اشعث بجز براى خودش و ده نفر امان نخواسته ، پس آنها را كشت ، و اشعث را با ده نفر اسير كرده به نزد ابا بكر فرستاد ، ابا بكر او را عفو نمود و خواهر خود امّ فروه دختر ابى قحافه را به او تزويج كرد ، و از او سه فرزند متولّد شد : محمّد و اسحاق و اسماعيل ، و محمّد ابن اشعث همان كسى است كه در خون سيّد الشّهداء در كربلا شركت داشت ، خلاصه چون اشعث از روى بى خردى قوم خود را به كشتن داد ، لذا حضرت مى فرمايد : ) ( 3 ) مرديكه قوم خود را به شمشير ( كشته شدن ) راهنما باشد و ايشان را به مرگ سوق دهد سزاوار است نزديكان دشمنش بدارند و بيگانگان امينش ندانند . ( سيّد رضىّ فرمايد : ) مى گويم : منظور حضرت آنست كه يك مرتبه اشعث در موقعى كه كافر بود اسير شد و بار ديگر وقتى كه اسلام آورده بود ، و امّا مقصود سخن آن حضرت در مذمّت اشعث كه فرمود كسى كه شمشير را بر قوم خود راهنما باشد ، واقعهء اشعث است با خالد ابن وليد در يمامه كه اشعث در آن شهر قوم خود را فريب داد و با ايشان مكر كرد تا اينكه خالد بر آنان تسلّط يافت و بعد از اين واقعه او را عرف النّار مى ناميدند يعنى نشانهء بلندى آتش و اين جمله نزد آنها نام مكر كننده بوده ( كنايه از اينكه مكر كننده نشانهء آتش است كه هر كه