تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
دانا مى نامند و حال آنكه نادان است ، صبح كرد هر روز و در پى زياد كردن چيزى بود كه كم آن بهتر از بسيار است تا اينكه به آن رسيد و سيراب گرديد از آب متعفّن گنديده و پر شد از مطالب بيهوده ( جمع كرد چيزهائى را كه گفتار و كردارش را بر خلاف حقّ نموده و مانند آب گنديده زيان آور بود ، زيرا آب متعفّن علاوه بر اينكه رفع تشنگى نمى كند سبب بيماريهاى گوناگون مى گردد ) ( 5 ) ميان مردم براى حكم دادن نشسته و به آنچه كه بر غير او اشتباه است خود را دانا ميداند ( براى اصلاح مرافعه و هر مشكلى مهيّا است ) اگر به او يكى از مسائل مشكله عرضه شود در پاسخ آن سخنان بى معنى و بيهوده از رأى خود تهيئه نموده ( بر طبق سخنانش حكم مىدهد ) و بدرستى آنچه در جواب گفته يقين دارد ، او در خلط نمودن شبهات ( به يكديگر براى فريب عوامّ ) مانند تنيدن تار عنكبوت است ( براى صيد مگس ، چنان كه عنكبوت بلعاب دهن خود تارى بافته كه پايهء محكمى ندارد و بوزيدن نسيمى از هم جدا مىشود ، سخنان بى معنى اين مرد هم چون مبناى صحيحى ندارد بيك اشكال كردن جزئى از بين مى رود ، و در آنچه را كه گفته مردّد مى ماند و ) نمى داند آيا درست حكم كرده يا بخطاء رفته ، اگر درست حكم نموده مى ترسد كه مبادا خطاء كرده باشد و اگر غلط گفته اميد دارد ( كه مردم بگويند ) درست حكم كرده ، ( 6 ) نادان است و در نادانيها هم بسيار اشتباه مىكند ، چشم او كم سو است ( كه در تاريكى هاى جهل و نادانى وا مانده نمى داند از كدام راه برود ) و بسيار سوار بر شترهايى مىشود كه پيش راه خود را نمى بينند ( در مسائل مشكله حيران و سرگردان است نمى داند چه جواب دهد ) بواسطهء نادانى جواب دندان شكنى نمى تواند بدهد ( آنچه مى گويد از روى وهم و خيال است و در هيچيك از مسائل علم و يقين ندارد ) روايات را ( از روى بى اطّلاعى و نفهميدن صحّت و بطلان آنها ) به باد مىدهد مانند بادى كه گياه خشك و بى فايده را پراكنده مىكند ( مقصود از آن روايات را نمى فهمد چيست و جاى استعمال آن را نمى داند كجا است ، روايات را بدون سبب هر جا نقل مىكند ) ( 7 ) سوگند به خدا با مايه و توانا نيست ( از علم و دانش بهره‌اى ندارد ) به پاسخ دادن پرسشى كه از او مىشود ، و آنچه به او تفويض شده ( از امور دين و دنياى مردم ) لياقت ندارد ، و چيزى را كه او انكار كرده گمان نمى برد ديگرى علم بر آن دارد ( بسبب جهل مركّب كه نمى داند و مدّعى است كه ميداند ، گمان مىكند آنچه براى او معلوم نيست براى ديگران نيز مجهول است و راه حلّى ندارد ) و باور نمى كند كه بر خلاف آنچه كه گفته ديگرى را دانشى است ( چون خود را اعلم از همه ميداند گمان مىكند كسى را بر خلاف گفتهء او سخنى نيست ) . ( 8 ) و اگر امرى بر او تاريك باشد ( در جواب مسأله‌اى باز ماند ) چون دانست كه آن را نمى داند ( از اهلش ) مى پوشاند و نمى گذارد آشكار گردد ( تا نگويند كه او دانا نيست ) و بسبب حكمهايى كه بظلم و ستم صادر كرده خونهاى بنا حقّ ريخته شده به زبان حال فرياد ميكنند ، و ميراثها از دست جور
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 73 | خطب الإمام علي ( ع ) / فيض الاسلام