براي زيادتى توضيح ، مىگوييم كه چون خداوند تدبير بدن انسان را به نفس انسان وبدنهاى ساير حيوانات را به نفوس حيوانات واگذار نموده ، پس چنان چه انسان در موقع انجام مطلبي تأمّل نمايد كه چگونه امر تكويني نفس از مركز دماغ سارى است تا أدنى عضو از أعضاء به واسطه اعصاب حسّاسه ومحرّكه ؛ به طورى كه همه اعصاب وأعضاء مؤتمر به امر نفس ومجراى فيض نفس باشند ، دريابد كه مفيض در تمام مراتب ذات نفس باشد .
« أتزعم أنّك جرم صغير * وفيك انطوى العالم الأكبر »
وچون اين عالم صغير مرآت ونمونهء عالم كبير است وفرمودند : « ولقد علم أولوا الألباب ما هنالك بما هاهنا » ، حدس مىزند كه ترتيب در عالم كبير چگونه بايد باشد .
ودر روايت است : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 1 » ودر روايت ديگر « أعرفكم بنفسه أعرفكم بربّه » « 2 » وروايات ديگرى كه بعضي از آنها سبق ذكر يافت وبالجملة ، از روايات وبيانى كه سابق كرديم ، به طور وضوح معلوم مىشود كه مفيض در تمام مخلوقات ، ذات مقدس خداوند است ومراتب ، همه مجارى فيضند ووساطت در امر فيض در ميان نيست . انسان هر امرى را كه براي جلب نفع يا دفع ضرر مىخواهد اقدام به آن بكند ، اوّل تعقل مىكند به مراتب ودرجات عقلانيت ، از كليات مترتبه تا به مقام خيال ومراتبش تنزل داده وبعد در مرتبهء وجود خارجي وخصوص فرد معين تنزل مىدهد ودر همهء اين مراتب ، مفيض انسان است . انسان صور عقلية را أنشأ كرده ، بعد صور خياليه را ، بعد وجود خارجي را ؛ نه آن كه انسان ، انشاى عقل مىنمايد وعقل ، انشاى خيال . انسان به مرتبهء ذات مجرّدش ، انشاى خيال نمىكند ؛ بلكه بعد از آن كه مراتب تعقّل را سير نمود ، انشاى خيال مىنمايد ؛ ليكن منشئ در تمام مراتب ، انسان است ، مىگويد : من تعقّل كردم ، من خيال كردم ، من فلان چيز را گرفتم ؛ البتة شرط تنزّل در هر مرتبهء سافلى ، مانند مقام خيال ، وجود آن امر است در مرتبهء عالي كه تعقّل باشد ، وهم چنين است در عالم كبير ، كه مفيض در تمام مراتب ، ذات مقدّس خداوند است ؛ منتها شرط نزول فيض در مرتبهء سافله ، ورود آن فيض است در مرتبهء عاليه .
اين مختصر رقيمهاى بود كه براي طالبين هدايت ، ومتخلقين به اخلاق نيكوسرشتان ،
هامش
( 1 ) . غرر الحكم ودرر الكلم .
( 2 ) . غرر الحكم ودرر الكلم .