تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
قسمي كه به طور اجمال وسربسته بداند عالم را خالقي وپديدآورنده‌اى هست واگر چه پديدآورنده را يگانه ويكتا نداند ومتوجه نباشد كه آيا صفاتى زائد بر ذات دارد يا كمالاتش عين ذات ويند . اين عارف به خداوند چون توحيد را ندانسته ، معرفتش ناقص است ومثل اين است كه كسى مالك تمام خانه‌اى است ، ديگرى مالكيّت وى را بداند ، لكن نداند مالك تمام است يا سهمى ، پس چون شمول مالكيّت أو را ندانسته ، معرفت كامل به مالكيّتش ندارد . قسم دوم : اين است كه مؤثّر در كليّهء عالم را يكتا ويگانه داند ، لكن آن مؤثر را داراى صفات يا عوارضى بداند كه غير ذات مقدسش باشند وصاحب اين قسم از معرفت خود را خداشناس دانسته ، لكن به دقّت كه بنگرد ، مؤثر در كليّهء عالم را مخلوقى فرض نموده مركّب از ذاتي وصفاتى كه رنگ آن ذات وتابع آنند وهمچو دانسته كه همان قديم وأزلي بودن ذاتي كه صفاتش علاوة وعارض آن ذات است ، مميّز آن ذات از مخلوقات است وآن عقيدة ، كافى در خداشناسى وتوحيد است . قسم سوم : اين كه ذات مقدس خداوند را ساده از عوارض وخالص ومنزّه از صفات زائده وحالات مغايره با ذات وى داند وحيات وعلم وقدرت وهر چه از صفات جمال است ، در حقيقت وواقع ، عين ذات خداوندى داند ، اگر چه به لفظ ومعنى غير ذاتند وتوحيد كامل همين است . ودر قسم دوم مفاسد چندى است كه از آن جمله ، قول به تعدد قديم‌هائى است كه هر يك مركّب باشند از جهت اشتراك با غير وجهت امتياز از وى ، واز جهت وجود وماهيّت وهر مركّبى ممكن الوجود است وهر صاحب ماهيّتى در وجود محتاج است . وديگر ، خالى بودن دهندهء هر كمال وجمالى است در مرتبه ذات خود از كلّيّهء كمالات ، ودهندهء هر كمالى لازم است مرتبه عاليه آن كمال را دارا باشد تا نمونهء آن را به غير ببخشد ، مثل آتش كه وجود حرارت از آثار ونمونه آن است . وضابطه اين است اگر سبب ، خود محدود بود اثرش در وجود وحدّ وجود مناسب سبب است واگر بىحدّ است اثر در وجود مناسب سبب است وحدّش ماهيتى است كه قبل از وجود عيني ، محدود به وجود علمي نامحدود معلوم بوده وآيات قرآنيهء مشيره به مطالب مزبوره ، بسيار است .