تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
137 - از سخنان آن حضرت عليه السلام است در بارهء طلحه و زبير ( و ابطال گفتارشان كه پس از نقض بيعت كشتن عثمان را به آن بزرگوار نسبت دادند ) :

قسمت أول خطبه

( 1 ) سوگند به خدا خوددارى نكردند ( نسبت دادن ) منكرى را به من ( به كشتن عثمان و رضاى بقتل او نسبت دروغ به من دادند ) و ميان من و خودشان بعدل و انصاف رفتار نكردند ( زيرا اگر انصاف داشتند بطلان دعويشان ظاهر بود ) ( 2 ) و ( نادرستى دعويشان آنست كه ) حقّى را ( از من ) مى طلبند كه خودشان ترك كرده‌اند ، و ( خونخواهى مى نمايند از ) خونى كه خودشان ريخته‌اند ، ( 3 ) پس من اگر در ريختن آن خون ( كشتن عثمان ) با آنها شركت كرده بودم آنان هم از آن بى بهره نبودند ( پس ايشان نبايد در صدد خونخواهى عثمان بر آيند ، زيرا آنان نيز قاتل هستند نه وارث تا بتوانند طلب خون او نمايند ) و اگر بدون من مباشرت كرده‌اند پس بازخواست نيست مگر از ايشان ، و اوّل عدلشان ( كه آن را عذر نقض بيعت خود قرار داده و مى گفتند خروج و ياغى شدن ما بر امام براى امر بمعروف و نهى از منكر و حكم كردن به عدالت است ) آن باشد كه حكم از روى عدل را در بارهء خودشان جارى سازند ، ( 4 ) و بصيرت و بينائى من با من است ( زيان گفتار بر خلاف كردار را مى دانم به همين جهت امرى را بر كسى ) مشتبه نكرده‌ام ( چيزى نگفته‌ام كه بر خلاف آن رفتار كنم چون طلحه و زبير ) و ( امرى هم ) بر من مشتبه نشده است ( مانند پيروان آنها ) ( 5 ) و آنها گروهى هستند ستمگر و تباهكار ( چنان كه رسول اكرم به من خبر داده ) در ايشان است گل سياه ( فتنه و فساد كه بر اثر آن آسايش امّت را از بين مى برند چنان كه گل آب صاف را تيره مى سازد ) و زهر عقرب ( كينه و دشمنى ) و شبهه ظلمانى ( نادانى و گمراهى ) ( 6 ) و اين امر ( گفتار