من سزاوار نيست كه لشگر و شهر و بيت المال و جمع آورى خراج زمين ( ماليات غلّات ) و حكومت ميان مسلمانان و رسيدگى بحقوق ارباب رجوع را رها كرده با لشگرى بيرون رفته از لشگرى ( كه پيش فرستادهام ) پيروى نمايم جنبش داشته باشم مانند جنبش تير در جعبهء خالى ( خلاصه مضطرب و نگران باشم ) ( 5 ) و من قطب و ميخ آسيا هستم كه آسيا به اطراف من دور مى زند ( انتظام امور و آسايش مردم و آراستگى لشگر در كارزار بودن من در اينجا است ) و من در جاى خود هستم ، پس اگر جدا شوم مدار آسيا به هم خورده سنگ زيرين آن مضطرب گردد ( اگر نباشم رشتهء امور گسيخته مىشود ) سوگند به خدا اين انديشهء آمدن من با شما رأى و انديشهء بدى است ( كه فساد آن آشكار مى باشد ) ( 6 ) سوگند به خدا اگر نبود اميد من به شهادت ( كشته شدن در راه خدا ) هنگام ملاقات دشمن اگر مقدّر باشد هر آينه بر مركب خود سوار شده از شما دورى مى نمودم و همراهى شما را مادامى كه باد جنوب و شمال مى وزد ( هميشه ) درخواست نمى كردم ( زيرا ) بسيار طعن زن و عيب جو و از حقّ رو گردان و با مكر و حيله هستيد ، ( 7 ) در فزونى عدد شما با كمى اتّفاق دلهاتان سودى نيست ، ( 8 ) شما را بطريق حقّ و راه آشكار راهنمائى نمودم راهى كه در آن هلاك و تباه نمى گردد مگر گمراه ( كه فطرتا طالب حقّ نيست ) ، كسى كه استقامت و ايستادگى نمود ببهشت مى رود ، و كسى كه لغزيد ( در راه باطل قدم نهاد ) به آتش دوزخ گرفتار خواهد شد .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 370
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٧٠