تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
گردانندهء هر ذليل و خوار و توانائى دهندهء هر ناتوانى و گريزگاه هر ستم رسيده‌اى است ، ( 2 ) گفتار هر گوينده را مى شنود ، و بسرّ و نهان هر خموشى دانا است ، و روزى هر زنده‌اى را متكفّل است ، و مرجع و بازگشت هر كه بميرد بسوى او است ، ( 3 ) چشمها تو را نديده‌اند تا از تو خبر بدهند ( و چگونگيت را بيان كنند ) بلكه بودى پيش از وصف كنندگانى كه آفريده‌اى ، ( 4 ) خلائق را به جهت ترس از تنهائى نيافريدى و آنان را براى سودى ايجاد نفرمودى ، و جلو نمى افتد از تو هر كه را طلب نمائى ، و از چنگ تو بيرون نمى رود آنكه را بگيرى ، ( 5 ) و سلطنت تو را كم نمى كند كسى كه ترا معصيت و نافرمانى نمايد ، و بملك و پادشاهى تو نمى افزايد كسى كه از تو اطاعت و پيروى كند ، و امر ترا باز نمى گرداند كسى كه بقضاء و قدر تو راضى و خوشنود نباشد ، و از تو بى نياز نمى شود كسى كه از فرمانت رو گرداند ( بلكه با اعراض از فرمانت هم به تو نيازمند است ) ( 6 ) هر پنهانى نزد تو آشكار و هر غايبى حاضر است ( پنهان و آشكار و حاضر و غائب نزد او يكسان است ، زيرا علم او كه عين ذات او است به همهء اشياء احاطه دارد ) ( 7 ) تو هميشه هستى و انتهائى براى تو نيست ، و تويى منتهى ( انتهاء هر چيزى بسوى تو است ) پس از ( امر و فرمان ) تو گريز و فرار نتوان نمود ، و تويى جاى بازگشت ( هر چيز ) پس از ( عذاب ) تو گريزى نيست مگر ( رحمت ) تو ، موى پيشانى هر جنبنده‌اى بدست ( قدرت و توانائى ) تو است ، و مرجع هر انسانى بسوى تو است ، ( 8 ) خدايا تو از هر عيب و نقصى منزهّ و مبرّى هستى چه بسيار بزرگ است در نظر ما آنچه از آفرينش تو مى بينيم ، و چه بسيار كوچك است بزرگى آن در پيش قدرت و توانائى تو ، و چه بسيار ترسناك است آنچه را كه ما ( به چشم عقل ) مى بينيم از پادشاهى ( ربوبيّت ) تو ، و چه بسيار حقير است اين ديدن ما در پيش آنچه از ما نا پيدا است از سلطنت ( الهيّت ) تو ، و چه بسيار نعمت هايى كه از تو در دنيا فرا رسيده ، و چه بسيار اين نعمتها پست است در جنب نعمتهاى آخرت .