زمانى خدا را خواندم و دعايم مستجاب شد اما حاجتم را فراموش كردم زيرا همين كه خدا دعاى بندهاش را اجابت فرموده و به او اقبال نموده اين بالاتر و برتر از خواستهء عبد است اگر چه آن خواسته ، بهشت و نعمتهاى ابدىاش باشد و البته اين را درك نمىكنند مگر عالمان و عارفان و بندگان خالص او بعد از برگزيدگان خاصش .
بنابراين عبد سالك با لذت بهشت ديدار با يار به اغيار توجهى ندارد . به قول حافظ :
مصلحت ديد من آن است كه ياران همه كار * بگذارند و خم طرهء يارى گيرند
يا حافظ در جايى ديگر مىگويد :
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد
مولاى متقيان على عليه السّلام در تربيت نفس خويش مىفرمايد :
لا روضن نفسى رياضة تهش معها الى القرص اذا قدرت عليه مطعوما و تقنع بالملح مأدوما .
« 1 » نفس خود را به گونهاى تربيت كردم كه به پاره نانى مىسازد و اگر قادر شدم كه طعام ديگرى به او بدهم تنها به نمك قناعت مىكند .
سپس مىفرمايد :
لأدعنّ مقلتى كعين ماء نضب معينها .
« 2 » يعنى وقتى به عبادت خدا مىپردازد چشمهسار اشك از ديدگانش جارى مىشود اشكى كه هرگز خشك نمىشود .
پس حاصل رياضت بايد اشك و آه شبانه باشد تا دل را به خون ديده طهارت كند ، چه خوش گفت حافظ شيرين گفتار :
خوشا نماز و نياز كسى كه از سردد * به آب ديده و خون جگر طهارت كرد
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، نامهء 45 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، نامه 45 .