اندمجت على مكنون ، علم ، لو بحت به لاضطربتم ، اضطراب الارشية فى الطّوى البعيدة .
« 1 »
با علوم پنهانى در درونم دست به گريبانم ، كه اگر آشكار كنم ، مضطرب مىشويد .
اضطرابى كه شما را به لرزه مىآورد ؛ همانند لرزيدن طنابى در چاه عميق .
جناب مولوى هم اين سخن رمزآلود مولا را به زيبايى در مثنوى بيان كرده است :
غرق عشقىام كه غرق است اندرين * عشقهاى اولين و آخرين
مجملش گفتم ، نگفتم ز آن بيان * ورنه هم افهام سوزد هم زبان
من چو لب گويم ، لب دريا بود * من چولا گويم مراد الا بود
من ز شيرينى نشستم روتُرُش * من ز بسيارى گفتارم خَمُش
تا كه شيرينى ما از دو جهان * در حجاب رو ترش باشد نهان
تا كه در هر گوش نايد اين سخن * يك همى گويم ز صد سرّ لدن « 2 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 5 .
( 2 ) . مثنوى ، دفتر اول ، 1757 تا 1762 .