به اسباب است كه در شهود جمع مستحيل مىگردد و بالأخره در اين مقام حتى شهود شهود چيزهايى كه ذكر كرديم منتفى مىشود .
و هو على ثلاث درجات :
جمع علم . ثم جمع وجود . ثم جمع عين .
فأما جمع العلم ، فهو تلاشى علوم الشواهد فى العلم اللدنّى صرفا .
درجهء اول جمع علم است ، يعنى ذوب شدن علوم شواهد ، اعم از علم ظاهر و استدلال و هر علمى كه ماحصل آن از برهان باشد ؛ تماما در علم لدنى و استحاله شدن در آن .
و امّا جمع الوجود فهو تلاشى نهاية الاتصال .
درجهء دوم ، جمع وجود است ، يعنى ذوب شدن نهايت اتصال . زيرا معنى اتصال ، ارتباط بين دو چيز است . وقتى عبد سالك در مشهود ، فنا شد ديگر اتصال معناى خودش را از دست مىدهد . از اين جهت خواجه آن را نهايت اتصال كه نوعى به معاد و لمحه شبيه است ، ناميهد كه آن هم در اين مقام متلاشى مىشود .
اتصالى بىتكلّف بىقياس * هست رب الناس را با جان ناس « 1 »
و أما جمع العين ، فهو تلاشى كلما تقلّه الاشارة فى ذات الحق ، قد عزمت معنى التلاشى .
و اما درجهء سوم جمع العين است كه آن تلاشى هرچه به اشارت گفته شود اعم از اشارت حسّى يا عقلى و ذهنى و حتى اشارتى كه رمز صوفيه است . به هر معنى كه اشارت اخذ شود ، تماما در جمع عين مضمحل مىشوند ؛ چرا كه مقام حضرت جمع ، ظهور جلال ذات مقدسه و پايان مقام سالكين و لحظه ورود به بحر توحيد است :
و الجمع غاية مقام السالكين ، و هو طرف بحر التوحيد .
اى سالك عزيز ! حاصل صد منزل سير و سلوك دريافت علمى است كه نحوهء ورود و شناگرى در درياى توحيد را به ما نشان دهد ، همهء علومى كه سالك در طى مراحل و مقامات به دست مىآورد . قطرهاى از درياى علومى است كه در سينهء مولاى متقيان على عليه السّلام موج مىزند ، چنان كه فرمود :
هامش
( 1 ) . مثنوى ، دفتر چهارم ، بيت 760 .