به قول مولوى :
گفت يا رب توبه كردم زين شتاب * چون تو در بستى تو كن هم فتح باب
تا سحر جمله شب آن شاه عُلى * خود همى گويد الست و خود بلى
كو بلى گو ؟ جمله را سيلاب برد * يا نهنگى خود كُل را كرد و مرد
رسته چون يونس ز معده آن نهنگ * منتشر گرديم اندر بو و رنگ
خلق چون يونس مسبح آمدند * كاندر اين ظلمات پُر راحت شدند « 1 »
ج ) عيبشناسى در طاعت
عبد سالك بايد عيوب بندگى و طاعتش را بشناسد ، اگر ذوق و حركت و حلاوت در عبادت او نيست قطعا معايبى در نفس او وجود دارد كه بايد بشناسد اگر امراض نفس و معايب طاعت و بندگى را نشناسند در پايان عمر با خسران از دنيا مىرود . به قول مولوى اگر دهقانى گندم در انبارش ذخيره مىكند اما هر بار رجوع مىكند آثارى از آنها در انبار نيست به دنبال سوراخهايى مىگردد كه موش از آنجا رخنه كرده و ا نبان او را به غارت برده است :
ما در اين انبار گندم مىكنيم * گندم جمع آمده گم مىكنيم
خود نيانديشم آخر ما به هوش * كاين خلل در گندم است از مكر موش
موش تا انبار ما حفره ز دست * ز آفتش ا نبان ما ويران شدست
اول اى جان دفع شر موش كن * بعد از آن در جمع گندم كوش كن
گرنه موشى دزد در انبار ماست * حاصل اعمال چل ساله كجاست « 2 » ؟ !
رجوع برحسب حال
و انما يستقيم الرجوع اليه حالا بثلاثة اشياء : بالاياس من عملك ، و بمعاينة اضطرارك ، و شيم برق لطفه بك .
هامش
( 1 ) . مثنوى ، دفتر ششم ، بيت 2295 تا 2305 .
( 2 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 377 تا 382 .