باب علم
قال اللّه تعالى :
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً .
« 1 » و از نزد خود وى را علم آموختيم .
كه اشاره است به آيهء :
فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً .
يافتند عبدى از بندگان ما را ( حضرت خضر عليه السّلام ) و به او رحمت عطا كردم و علم لدن به او آموختيم .
وجه استشهاد خواجه ، علم لدّنى در اين آيه است كه خداوند متعال به حضرت خضر آموخت و در تعريف علم فرمود :
العلم ما قام بدليل و رفع الجهل و هو على ثلاث درجات : علم آن است كه بر دليل استوار است و در اينجا مراد دليل عقلى است . چون ثبوت نقل هم مبتنى بر عقل است و اين علمى است كه جهل را زايل مىكند و بر سه درجه است :
الدرجة الاولى :
علم جلى به يقع العيان ، او استفاضة صحيحة ، او صحة تجربة قديمة .
درجهء اول : علم جلى يا علم واضح است كه مستفاد از عيان است ؛ يعنى ديدن با چشم .
البته جميع علوم حسّى ، داخل در اين معنا از علم هستند و از آن استفاضهء خبر مىشود ؛ يعنى آنچه كه شهرت در نقل دارند ؛ مثل غلبهء ظن در خبر و نيز موجب صحت تجربهء سابق مىشود ؛ مثل دارويى كه اطباء با تجربه به منافع و مضّار آنها وافق مىشوند .
علم جلىّ ، عموما در برابر علم خفىّ است ، مولاى متقيان على عليه السّلام تحت عنوان علم مطبوع و مسموع آن دو را در نهج البلاغه مطرح فرمودند :
العلم علمان : مطبوع و مسبوع ، لا ينفع المسموع اذا لم يكن المطبوع .
« 2 » علم دو علم است :
مطبوع و مسموع سودى در علم مسموع ( علم جلى ) نيست ، اگر علم مطبوع ( خفى ) نباشد .
هامش
( 1 ) . كهف / 65 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، حكمت 331 .