گفت آرى ليك كو دور يزيد ؟ * كى بدست اين غم چه دير اينجا رسيد ؟
چشم كوران آن خسارت را بديد * گوش كران اين حكايت را شنيد
خفته بودستيد تا اكنون شما * تاكنون جامه دريديد از عزا « 1 »
پس عزا بر خود كنيد اى خفتگان * زانكه بد مرگى است اين خوابگرن
روح سلطانى ز زندانى بجست * جامه چون دريم و چون خائيم دست
چون كه ايشان خسرو دين بودهاند * وقت شادى شد چو بگسستند بند
دور ملك است و گه شاهنشهى * گر تو يك ذره از ايشان آگهى
بر دل و دين خرابت گريه كن * چون نمىبيند جز اين خاك كَهُن « 2 »
به راستى اگر شيعه تنها به ظاهر عاشورا و نقل حوادث آن قناعت كند به ساحت عظيم عاشورا و حماسه خونين سالار شهيدان عليه السّلام و ياران باوفايش راه پيدا نكرده است و اين بيانگر دل و دين خراب ماست كه از نهضت عاشورا تنها همين را درك كنيم و به همين امر كفايت مىكنيم و باز نيز اين فهمى نيست كه ما را از خوابگران غفلت بدر آورد و ذرهاى را راز بلند عاشورا آشنا كند .
و در پايان شيخ مىگويد : و ملاك ذلك كلّه خلع العادات و ملاك همهء موارد ، از بين بردن عادات گذشته است .
هامش
( 1 ) . مثنوى ، دفتر ششم ، بيت 789 تا 795 .
( 2 ) . مثنوى ، دفتر ششم ، بيت 796 تا 802 .