يك نمونه هم داستان حضرت يعقوب عليه السّلام است :
إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ .
« 1 » من تنها از غم و گرفتارىهايم نزد خدا شكايت مىكنم .
انسان به هركه دردش را بگويد ، او را غمگين مىكند مگر اينكه دشمنش باشد كه شاد مىشود . ديگر اينكه ، وقت براى كسى درددلى را بازگو كنيم ، ابتدا به خدا گفتهايم . خدا مىفرمايد : چرا چيزى را كه به من گفتى ، افشا كردى .
عبد سالك در مقام صبر همهچيز را از خدا مىبيند :
ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ .
« 2 » هيچ مصيبتى جز به اجازهء خدا به تو نمىرسد .
بنابراين مىفرمايد انسان شكايت به غير خدا نبايد داشته باشد .
و هو أيضا من أصعب المنازل على العامّة و أوحشها فى طريق المحبّة و أنكرها فى طريق التّوحيد . صبر از سختترين منازل براى عامه مردم است و وحشتناكترين آنها در مسير محبت و زشتترين در مسير توحيد .
زيرا ، نفس عوام به راحتى و خوشى خو كرده و اهل رياضت نمىباشد . لذا در سختىها و مصائب جزع و فزع و بىصبرى مىكنند ، كفر مىگويند و همه چيزشان را در برابر يك مصيبت كوچك معامله مىكنند ، بدين علت اين منزل وحشتانگيزترين منازل در طريق محبت است ، زيرا محبت اقتضاى انس دارد درحالىكه اقتضاى صبر ، تحمل سختىها و مشكلات است و بدترين و پستترين منازل در طريق توحيد است .
چرا كه توحيد يعنى استغراق در بحر وحدت . سالك در مقام توكل خودش را به خدا مىسپارد تا اينكه در مقام توحيد به فنا برسد . و در اين جايگاه ديگر خودى وجود ندارد .
درحالىكه لازمهء صبر ثبات نفس است كه گوياى وجود بقاى نفس است .
و هو على ثلاث درجات :
الدّرجة الاولى :
الصّبر عن المعصية بمطالعة الوعيد ابقاء على الايمان و حذرا من الحرام و أحسن منها الصبر عن المعصية حياء . صبر در مقابل معصيت به واسطهء آگاهى از حقانيت وعدهء عذاب الهى كه اين صبر سبب القا ايمان است و نيز باعث ترس از حرام است و بهترين آنها صبر
هامش
( 1 ) . يوسف / 16 .
( 2 ) . تغابن / 11 .